امضای مربی
امضای مربی
چه زیباست آن آرزوی دیرینه که در دل یک دانشآموز جوانه میزند؛ شنیدن یک بیت شعر، جملهای ادیبانه، یا دعای خیری از زبان معلمی که دوستش داریم، کسی که مِهرش در دلمان ریشه دوانده است.
آرزویی که گاه با هدیه دادن دفتر خاطراتی ساده و قلمی در دستان معلمی محبوب، به حقیقت میپیوست. معلمی که در صفحهای از آن دفتر، جملهای انگیزشی مینوشت، آن را با نام و تاریخ روز میآراست و با امضای خود مُهر تأیید بر آن میزد.
از زبان ادیبی شنیدم که گلهای طبیعی، امضای خداوندند برای اهل زمین. چه مربیای والاتر از ذات مقدس او که هر فصل از روزگارمان را با گلهایی خاص امضا میکند و روزیمان را در لطافت آنها جاری میسازد؟
پاییز را با گلهای میوهگون و شیرخشتی، زمستان را با گل یخ، بهار را با شکوفههای بادام و گیلاس و تابستان را با اقاقیا و ابریشم مینگارد. هر گل، مُهر خداست بر صفحهای از تقویم خلقت.
در این میان برخی میکوشند با ساختن گلهای مصنوعی، آن حس را بازآفرینی کنند. لطافت، نرمی و حتی رایحهای خیالی. با اینهمه، هرچند زیبا و دقیق، این گلها نمیتوانند مربی خوبی باشند. چرا که مربی حقیقی، آن است که با جان خود تعلیم دهد، با حضورش رشد بخشد و با مهرش امضا کند. گل مصنوعی شاید شبیه باشد، اما روح ندارد و بیروح، هیچ امضایی ماندگار نیست.
#به_قلم_خودم
#بوی_ماه_مهر
#دفتر_خاطرات
✍🏻مریم قپانوری

