حدیث از امام عسکری (ع)
قالَ الاِْمامُ الْعَسْکَرى(علیه السلام):
«أَلتَّواضُعُ نِعْمَةٌ لا یُحْسَدُ عَلَیْها.»:
تواضع و فروتنى، نعمتى است که بر آن حسد نبرند.
(تحف العقول، ص489)
قالَ الاِْمامُ الْعَسْکَرى(علیه السلام):
«أَلتَّواضُعُ نِعْمَةٌ لا یُحْسَدُ عَلَیْها.»:
تواضع و فروتنى، نعمتى است که بر آن حسد نبرند.
(تحف العقول، ص489)
ابراهیم بن مهزیار یکی از نیک بختانی است که در غیبت صغری به زیارت کعبه مقصود و قبله موعود نائل آمده است.او در این تشرف فرازی از وصیت های امام حسن عسکری(ع) از زبان حضرت بقیة الله ارواحنا فداه را نقل کرده است.
ای ابو اسحاق! بدان که پدرم (ص) به من فرمود:
پسر جان! خدای تبارک و تعالی هرگز اقطار زمین و تلاشگران در عبادت و اطاعت را بدون حجتی نمیگذارد که دانش و ایمان آنها را بالا ببرد و بدون امامی که به او اقتداء کنند و بدون پیشوائی که راه را به آنها نشان دهد.
امیدوارم که فرزندم! تو از کسانی باشی که خداوند آنها را برای نشر حق و برچیدن اساس باطل، اعلای دین و خاموش کردن شعله های باطل ، آماده ساخته است
ای فرزندم! بر تو باد جاهای پنهان و دور دست که همواره در جاهای دور دست و پنهان زندگی کن که هر یک از دوستان خدا، دشمنی خطرناک و مخالفی مزاحم دارند و این واکنش وجوب جهاد با منافقان،مخالفان،ملحدان ومنکران است که این امر موجب وحشت تو نباشد.
پسرم! دلهای مردم دیندار و با اخلاص مانند پرندگانی که شیفته آشیانه خویش باشند مشتاق لقای تو هستند. آنها در میان مردم با خواری زندگی میکنند ولی در پیشگاه خداوند عزیز و محبوب هستند.آنها خود را بیچاره و بی نقش نشان میدهند ولی اهل قناعت و خویشتن داری هستند. آنها دین خود را به وسیله مبارزه با ضد دین کامل نگه میدارند.خداوند آنها را با پیکار در برابر بی عدالتی امتیاز داده تا در سرای جاویدان ،مشمول عزت بی کران خود سازد، خداوند آنها را در برابر ناملایمات شکیبا آفریده تا حسن عاقبت در جهان سرمدی از آنِ آنها باشد.
فرزندم! در هرکاری که بر تو پیش می آید از نور صبر و مقاومت کسب نور کن تا با امدادهای غیبی نائل شوی. در هر حادثه ای بر تو روی دهد عزت و شرف را پیشه خود ساز تا عاقبتی نیکو و پسندیده از آن تو باشد إن شاء الله
فرزندم! چنان میبینم که زمان تائید تو با امدادهای الهی نزدیک است، پیروزی و سر فرازی تو با مددهای غیبی فرا رسیده است. روزی را با چشم خود میبینم که پرچم های زرد و سفید، در میان حطیم و زمزم (در کنار کعبه) بر فراز دوشهایت به اهتزاز در آمده ، دست ها برای بیعت با تو در پی یکدیگر صف کشیده، دوستان در دوستی تو صفا نشان میدهند و کارها را آنچنان به نظم و اسلوب ردیف کرده اند که همچون دانه های دُر گرانبها که در رشته ای قرار میگیرد، شمع وجودت را احاطه کرده اند و دستهایشان برای بیعت باتو در کنار حجر الأسود به هم میخورد.
قومی به آستانه ات گرد آیند که خداوند آنها را از سرشتی پاک و ریشه ای پاکیزه و گرانبها آفریده است، دلهایشان را از آلودگی نفاق و پلیدی شقاق پاکیزه است. به فرمانهای دینی خاضع و منقاد هستند، دلهایشان از کینه و عداوت پیراسته است، رخسارشان برای پذیرش حق آماده، سیمایشان با نور فضل و کمال آراسته است. آئین حق را می پرستند و از اهل حق پیروی میکنند.
هنگامی که پایه های آنها محکم شد و ستون نفرات آنها نیرومند گردید با جملات پیاپی آنها اجتماعات ملتهای جهان در هم میشکند. و آن هنگامی است که زیر درخت پر شاخ و برگی در کنار دریاچه طبریه(فلسطین) با تو بیعت کنند. آنگاه صبح حق میدمد و تیرگی باطل رخت میبندد. وخدای متعال به دست تو کمر طاغوتها را بشکند و راه ورسم ایمان را بازگرداند و بیماریهای دیگران و سلامتی دوستان به دست تو آشکار گردد.کودکانی که در آغوش گهواره آرمیده اند آرزو میکنند که ای کاش میتوانستند برخیزند و به سویت بشتابند. درندگان دشت و صحرا آرزو میکنند که ای کاش راهی به کویت باز می یافتند.
به وسیله تو اقطار و اکناف جهان از کران تا کران نزهت گیرد و هر شاخه شکسته و خشکیده ای سر سبز گردد، معیارهای عزت و شرف در جای اصلی خود قرار گیرد، آنانکه از شاهراه هدایت روی برتافته اند به آئین آرام بخش خود بازگردند. از ابرهای پیروزی و سر فرازی، بارانهای نصرت و رحمت فرو بارد و دشمنان را در دره های هلاکت غرق سازد و دوستان را به پیروزی و سرفرازی برساند. دیگر درروی زمین از ستمگر متجاوز، منکر عنادگر، دشمن حیله گر و مخالف بد سِیَر اثر و نشانی باقی نباشد.(( هرکس به خداوند توکل کند خداوند او را بس است. خداوند امر خود را به انجام رساننده است.))
آنگاه فرمود: ای ابا اسحاق! این نشست ما در پیش تو مکتوم بماند، مگر از اهل صدق و برادران دینی باصدق و صفا. هنگامی که نشانه های ظهور آشکار شود خودت و برادران ایمانی ات بی درنگ به سوی ما بیائید و همراه با دیگر کسانی که به سوی مشعل یقین می شتابند به سوی انوار درخشان مشعلهای دین بشتابید تا به حقیقت نائل گردید إن شاء الله.
منبع بحار الأنوار ج52 ص 35.
نویسنده: کوثر نهاوند (مهاجر إلی الله بِشِهابِ قَبَس)

*یک روزی می آید که بعد از آن دیگر مهم نیست فردایی در کار هست یا نه ؟*
*آن روز ،روزی است که مادرت در کنارت نیست …*
.
.
.
*یادم نمیرود در سوز یخبندان رفتنت را*
*آن روز من بی مادر شدم*
*و *
*امام زمانم گرد یتیمی و بی پدری بر سرش نشست!!*
.
.
*راستی غم بی مادری طاقت فرساتر است یا بی پدری؟!!*
*نمیدانم!! اسیر نبودن ها هستم!!خدا نکند کسی نباشد!!*
.
.
*مهم نیست چند سال از نبودنت میگذرد … هر زمان دلتنگت میشوم… دلم میخواهد فریاد بزنم مادر کجائی ؟؟؟ آغوشت آرامم میکند؟؟!!!*
*همیشه برایت از غمها گفتم اما هیچ وقت از غمهایت نگفتی!!*
*مادر جان…من هرگز بهشت را در زیر پاهایت ندیدم چراکه زیر پاهای تو آرزوهائی بود که از آن به خاطر من گذشتی*
*مادرم ، باری دیگر به خوابم بیا و قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار تا چشمانم بهشت را نظاره کنند …آغوشت بهشت من است*
*مادرم روزی که پرواز کردی قلبم را به پاهایت گره زدم تا مبادا در این هیاهو فراموش کنم تورا !!!!!*
*نبودن هایى هست که هیچ بودنى جبرانش نمی کند و آدمهایی هستند که هرگز تکرار نمی شوند و تو آنگونه ای مـــــــــــــــادر ……..*
*بوسه ام نثار تو مادر که نه تکرار می شوی و نه تکراری …*
نویسنده: کوثر نهاوند(مهاجر إلی الله بِشِهابِ قَبَس)
از دو برگ یاس هم خواندم نیامدی!!!
شعری از احساس هم خواندم نیامدی!!!
نیستم لایق به دیدارت ولی!!!
از عمو عباس هم خواندم نیامدی!!!
دلم برای دیدنت بهانه میگیرد، با اشکهای دانه دانه دوباره ندبه میگیردخسته زروزگارِ هجرم، بر لبم أمن یجیب است، بیمارم اما طبیبی را نمیخواهم، در میان آشنایانِ فراوانم ،اما !!!غریبم !!! آگهی از درد پنهانم،جزتو طبیبی را نمیخواهم!!!!!
دلم پَر زَنان سوی جمکران می آرامد، کنج دلم غمگین است، طنین آهنگ دلنوازت کِی زکعبه برون آید؟؟؟!!!
آرزویم این است ،بی دل و بیقرارت بشوم!!!! برای دیدنت همچون ابن مهزیار بشوم!!!!!
آرزو بر جوانان عیب نیست ،یاران !!!! خرده مگیرید!!!!
بار الها زغمش سینه ام لَبالَب است ، شفا بخش دل غمدیده ام کی خواهد آمد؟؟!!!
عمرم به سر رسیدُ او نیامد !!
صبرم به سر رسیُد او نیامد
اللهم عجل لولیک الفرج!!!!
نویسنده: کوثر نهاوند(مهاجر إلی الله بِشِهابِ قَبَس)

* بنده دلم میخواهد این جوانان ما شما دانشجویان؛ چه دختر، چه پسر و حتّی دانشآموزان مدارس، روی ریزترین پدیدههای سیاسی دنیا فکر کنید و تحلیل بدهید. ۱۳۷۲/۰۸/۱۲
* عزیزان من! رابطه با خدا را جدّی بگیرید. شما جوانید؛ به آن اهمیت بدهید، با خدا حرف بزنید، از خدا بخواهید. مناجات، نماز، نماز با حال و با توجّه، برای شما خیلی لازم است. مبادا اینها را به حاشیه برانید. ۱۳۷۷/۰۲/۲۲
* دانشگاه باید بتواند یک جنبش نرمافزاریِ همهجانبه و عمیق در اختیار این کشور و این ملت بگذارد تا کسانی که اهل کار و تلاش هستند، با پیشنهادها و با قالبها و نوآوریهای علمیِ خودی بتوانند بنای حقیقی یک جامعه آباد و عادلانه مبتنی بر تفکّرات و ارزشهای اسلامی را بالا ببرند. ۱۳۷۹/۱۲/۰۹
* برداشت و توقّع بنده و نظام اسلامی از جماعت دانشجو این است که فکر میکنیم دانشجو یک روشنفکر تمام عیارِ مسلمان است؛ متدیّن است. ۱۳۸۱/۰۹/۰۷
* من میخواهم غالب یا بیش از غالب بدنه دانشجویی کشور، مجموعهای متعهّد و دارای احساس مسؤولیت نسبت به آرمانهای دانشجویی باشند. یکی از این آرمانها مسأله علم است؛ دومی عدالتخواهی است و آرمان سوم، آزاداندیشی و آزادیخواهی است. ۱۳۸۲/۰۸/۱۵
* در زمینه عدالتخواهی، میتوانید قانون اساسی را مطالعه کنید و ببینید اگر ما بخواهیم عدالت اجتماعی را با همان مفهوم متعارفی که همه میفهمیم، تحقّق ببخشیم، باید از کدام دستگاهها چه توقّعهایی داشته باشیم. ۱۳۸۲/۰۸/۱۵
* نباید بهطور دائم در عرصهی تجربه و ترجمه - علم ترجمهای، حتّی فکر ترجمهای، ایده و مکتب و ایدئولوژی و اقتصاد و سیاست ترجمهای - بمانیم؛ زیرا این ننگ است برای انسان که از خرد، سنجش، تحلیل و درک و فهم خود استفاده نکند ۱۳۸۲/۰۹/۲۶
* انتظار من از شما جوانها و اساتید این است. تولید علم کنید. به سراغ مرزهای دانش بروید. فکر کنید. کار کنید. با کار و تلاش میشود از مرزهایی که امروز دانش دارد، عبور کرد. ۱۳۸۳/۰۴/۱۷
* سیاست زدگی و سیاست بازی به هیچ وجه مورد تأیید نیست اما سیاست گری و برخوردار شدن از قدرت فهم و تحلیل سیاسی، نیاز مبرم دانشجویان و دانشگاههاست. ۱۳۸۵/۰۷/۲۵
* مظهر شهامت و سرعت عملِ ملت ایران دانشجویان بودند؛ آن هم دانشجویانی که پیرو خطّ امام بودند، نه دانشجوی وابسته به فلان حزب سیاسی یا فلان تشکیلات گوناگون و بیایمان؛ نه، دانشجویی که خطِّ امام را قبول داشت و به آن مؤمن بود. ۱۳۸۶/۰۸/۰۹
* فرق شمای جوان و دانشجو و صادق و پاکیزهدل، با یک آدم سیاسیکار باید در همین باشد؛ حرفتان را صریح بزنید؛ آنچه را که میزنید، از دل بزنید؛ و اگر چنانچه معلوم شد که اشتباه است، سریع پس بگیرید؛ راحت. این، به نظر من یکی از بهترین شاخصههای دانشجوئی است. ۱۳۸۷/۰۷/۰۷
* جنبش دانشجوئی در کشور ما در تاریخِ ثبت شده و شناخته شدهی خود، همیشه ضد استکبار، ضد سلطه، ضد استبداد، ضد اختناق و بشدت عدالتخواه بوده است. ۱۳۸۷/۰۹/۲۴
* این برداشت من از جنبش دانشجوئی و نگاه من به جنبش دانشجوئی است: ضد استکباری، ضد فساد، ضد اشرافیگری، ضد حاکمیت تجملگرایانه و زورگویانه، ضد گرایشهای انحرافی؛ اینها خصوصیات جنبش دانشجوئی است. ۱۳۸۷/۰۹/۲۴
* تشکلهای دانشجوئی فرصتی هم برای دانشجو ایجاد میکند برای کار دستهجمعی. و من به کار دستهجمعی اعتقاد دارم و این را یک نیاز دانشجو میدانم؛ کسب مهارتهای گوناگون؛ مهارتهای سیاسی، اجتماعی. ۱۳۸۷/۰۹/۲۴
* از دانشگاه همیشه و در همه جا این انتظار هست که محل جوشش و اوج دو جریان حیاتی در کشور باشد: اول، جریان علم و تحقیق؛ دوم، جریان آرمانگراییها و آرمانخواهیها و هدفگذاریهای سیاسی و اجتماعی. ۱۳۸۷/۰۹/۲۴
* در جنگ نرم، شما جوانهای دانشجو، افسران جوان این جبههاید… افسر جوان تو صحنه است؛ هم به دستور عمل میکند، هم صحنه را درست میبینید؛ با جسم خود و جان خود صحنه را میآزماید. لذا اینها افسران جوانند؛ دانشجو نقشش این است. ۱۳۸۸/۰۶/۰۸
* در زمینهی مسائل علمی باید دنبال قله بود؛ که این، توجه شما را به درس خواندن و خوب درس خواندن باید نتیجه بدهد. ۱۳۹۱/۰۵/۱۶
* سطح معرفت را بالا ببرید. با قرآن، با نوشتجات مرحوم شهید مطهری، با نوشتجات فضلای بزرگی که خوشبختانه امروز در حوزههای علمیه حضور دارند، آشنا شوید. ۱۳۹۱/۰۵/۱۶
* باید همت شما این باشد که در دنیا به وضعی برسیم که اگر کسی بخواهد به تازههای علمی دست پیدا کند، مجبور باشد زبان فارسی یاد بگیرد. ۱۳۹۱/۰۷/۲۲
* من همهی دانشجویان را به «دانشجویی» به معنای واقعی کلمه - یعنی دنبال علم رفتن - و به فعالیتهای متناسب با دانشجوئی دعوت میکنم؛ چه فعالیتهای اجتماعی، چه فعالیتهای سیاسی.۱۳۹۲/۰۵/۰۶
