روایت فتح کودکانه
روایت فتح کودکانه
همه دعای کودکانه ما این بود که پدر شبها را زود از سرکاربیاید و ما هم سفره شام را زودتر بیندازیم و از آن طرف با مادر وخانواده به خیابان برویم.
شبهای محرم را در سیر و سلوک کودکانه میگویم.
خیابانها پر میشد از زنها و مردها و دسته های عزاداری. عزای امام حسین(ع) تماشاچی نداشت.زنان با صدای مداحان و روضه خوانان به سینه میزدند و گریه میکردند.
آنچه که چشمها را مجذوب می کرد گوشه ای از صحنه روایت یک مصیبت عظیم بود.
چادرهای زنان و شانه های مردان پر بود از گِلهای خشک شده ای که به نشان عزا و ماتم بر روی پیراهن های مشکی طراحی کرده بودند.
کمی آن طرف تر دسته ای از عزاداران ،دختران و کودکان با لباسهای مخصوص تعزیه بودند که زیر تازیانه های نمادین سرباز لشگر یزید گریه سرمی دادند و روایتگر یک پیروزی خون بر شمشیر بودند.
صدای سِنج و طبل و زنجیر سوز نوحه ها و روضه ها رابیشتر می کرد.
در میان دسته های عزاداری هیاتی بود به نام دوخواهران،هیاتی با جمعیت بالغ بر صد ها نفر در ده هادسته عزاداری و همه هم سینه زن، با آباژورهای پیک نیکی به اندازه یک انسان و پرچم های سفیدی که هرکدام با نقش خونین رنگ یا حسین در دستان پیرمردان و بزرگان دسته می چرخید.
خوب به یاد دارم در هر دسته ، متن نوحه دو دمه با نوای واحد “حسین و بیعت با یزید استغفرالله ” به پایان می رسید.
بله !حسین زمان هم پرچم سفید به دست دارد و اما بیعت با یزیدیان زمان نمیکند.
باید توبه کند هرکس که ندای بیعت و تسلیم با یزیدیان و حرامیان خونخوار جهانی را سرمیدهد.
پ.ن:
هیات دوخواهران در نهاوند منطقه قلعه یزدگرد سوم واقع شده است. همان قلعه ای که از آن دختری به نام شهربانو بزرگ میشودو به همسری امام حسین علیه السلام انتخاب میشود. از بی بی شهربانو امام سجاد علیه السلام متولد میشود.
چه افتخاری از این بالاتر که امام حسین(ع) داماد ما نهاوندی ها و امام سجاد (ع) فرزند ایشان هم محله ای ماهستند.
✍ مریم قپانوری


