ناترازی عدالت
ناترازی عدالت
از روزهای فراموششده نوشتم؛ خاطراتی که در غبار زمان گم شدند، اما هنوز در جانم زندهاند. گفتم، یادآوری کردم، با واژههایی که از دل برآمدند و ساعاتی که در سکوت گذشتند، با امیدی که شاید در دل آنان جرقهای بزند. اما باز هم راه را گم کردند. نمیدانم چرا. من تمام توانم را گذاشتم، تمام آنچه داشتم و نداشتم را در طبق اخلاص نهادم. شاید خواست خدا همین باشد؛ شاید تعالی در همین رنجها و در همین ماندن در خاطراتیست که دیگران فراموش کردهاند.
دستانم خالی است، آهی نمانده که با ناله سودا کند. تنها ماندهام با اندیشهای که چون خاری در جانم فرو رفته است؛ روز قیامت چه خواهند گفت؟ با کدام قانون و تبصره، این بیعدالتی را توجیه خواهند کرد؟ در سرزمینی که حق در سایه است و ناحق بر صدر نشسته، عدالت گمشدهای است که هنوز راهی به ظهور نیافته. شاید تنها با آمدن منجی، این تکهی گمشدهی هستی به جای خود بازگردد.
ما گاه خود را دیندار مینامیم، اما در بزنگاههای منفعت، دین را به مسلخ میبریم. به نام مصلحت عام، حقوق اشخاص را پایمال میکنیم و گاهی به خاطر منافع فردی یا حزبی، خیر جمع را زیر چکمههای خودخواهی یا دگرخواهی لگدمال میسازیم. عدالت، آن گوهر ناب، نه در برابری کور معنا دارد و نه در نابرابری بیمنطق. عدالت یعنی هر کس به آنچه سزاوار اوست برسد؛ یعنی ترازوی حق، نه سنگینتر از آنچه باید و نه سبکتر از آنچه شایسته است.
یاد تابستان داغ افتادم و ناترازی انرژی. آنجا نیز عدالت غایب بود. در برخی مناطق، آب و برق ساعتها قطع میشد، و در محلههایی که آقازادهها سکنی داشتند، قطعی اغلب بیمعنا بود. امروز نیز از بحران آب میگویند، از جیرهبندی و کمبود. اما اگر قانون برای روستاییِ ساده با مصرف بیرویه اجرا میشود، باید برای صاحبخانهای با استخر و جکوزی نیز اجرا شود. عدالت، اگر قرار است عدالت باشد، باید بیاستثنا باشد.
خدایا، اندیشیدن به اینها چقدر سنگین و جانکاه است. عدالت، این آرزوی دیرینه، آیا روزی در این خاک ریشه خواهد دواند؟ آیا روزی خواهد رسید که قانون برای احقاق حقِ مظلومان اجرا شود؟ آیا روزی خواهد آمد که صدای آهِ بیپناه، از پس دیوارهای بلند قدرت شنیده شود؟
#رها_نویسی
#به_قلم_خودم
#نقد
✍🏻مریم قپانوری
