رهروان عشق

رهروان عشق

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • رهروان عشق

لشگر رعب و خلع سلاح ذهن

11 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری

لشگر رعب

در روزهای سنگین جنگ دوازده‌روزه،
جنگ، چتر خود را بر سر ذهن‌ها نیز گسترانده بود. در پسِ انفجارها و آوارها، انفجاری خاموش‌تر جاری بود؛ خبرهایی که همچون شعله‌ای بی‌منبع از دل شبکه‌های داخلی برمی‌خاستند؛ خبرهای نفوذ و جاسوس، خبرهای ترس و اضطراب. آن‌قدر این موج‌ها سریع می‌دویدند که کسی فرصت نمی‌کرد بپرسد: این صدا از کجاست؟ یا آنکه این اخبار حقیقت دارد یانه؟
ترس، خود خبر را می‌بلعید و خبر، جان مردم را. دشمن می‌خواست اسلحه‌ی ذهن، را از ما بگیرد، می‌خواست مردم از درون فروبریزند. این همان لشگر رعب بود، لشگری که بی‌لباس و بی‌چکمه می‌جنگید؛ سربازانی نامرئی که در هر کوچه و کانال، در هر پست و پیام، کمین کرده بودند.

اما آن رعب، میراث دشمن نیست؛ این سلاح در ابتدا از آستان ایمان آمده است. در کلام امام صادق (ع) رعب لشکری از لشکرهای الهی است که حضرت قائم با آن یاری می‌شود:
«قائم ما اهل‌بیت، با ترس و رعب یاری می‌گردد.» (1)
این رعب، تحفه‌ای از آسمان است که دل مؤمن را نمی‌لرزاند و بی‌ آنکه شمشیری در هوا بچرخد بر دل و جان دشمنان می‌افتد.

اکنون، در روزگار پرهیاهوی فضای مجازی، همان لشکر باز به حرکت درآمده است، اما این‌بار با چهره‌ای وارونه. آنچه باید در دل دشمن بیفتد، در دل مردم افکنده می‌شود. واژگان هراس در کانال‌ها و پیام‌ها می‌چرخند و هر هراس تازه‌ای، از امید می‌کاهد.
اینجاست که عقل مؤمن در سایه‌ی معرفت، رعب دشمن را به سلاح ایمان تبدیل می‌کند. او می‌داند که رعب حقیقی از جهل و بی‌ایمانی نشات می‌گیرد و نجات از آن، در شناخت و آرامش است.
پ.ن:مستدرک الوسائل، ج12،ص335،و ج14،ص354
#رها_نویسی
#به_قلم_خودم
#نقد
✍🏻مریم قپانوری

1769864222img_20260131_162214_043.jpg

 نظر دهید »


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

سفره‌ی لطف

10 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری

سفره‌ی لُطف

وقتی خبر رسید که دوستانم به کربلا رسیده‌اند، دلم بی‌قرار شد. حس عجیبی بود، شبیه نسیمی که آرام نمی‌گذرد و فقط خاکِ دل را برمی‌انگیزد. با خودم گفتم: «شاید امام حسین فقط پولدارها را می‌طلبد، شاید من جا مانده‌ام چون دستانم خالی‌ست…» همین فکر، مثل خنجری نرم، دلم را برید و آن شب بغضی سنگین گلوی مرا گرفت. دل شکست، چنان شکستی که گویی صدایش تا خودِ آسمان رفت.

چند روز در همین حال بودم؛ قلبم میان دلتنگی و ناله می‌سوخت. تا اینکه یک روز دوستی با من تماس گرفت و گفت:
«یک کاروان به کربلا می‌رود، بانی خیری پیدا شده که هزینه‌ی دو نفر را قبول کرده. می‌توانی بیایی؟»

برای لحظه‌ای نفس در سینه‌ام حبس شد، باورم نمی‌شد. مگر می‌شود این‌قدر زود صدای دلم شنیده شود؟ اشک در چشمانم جمع شد؛ خدایا، مگر می‌شود این‌همه زود پاسخ بدهی؟

اما در همان لحظه نگاهم به کودکم افتاد؛ کوچولویی که با چشم‌هایش مرا محکم‌تر از زنجیر نگه می‌داشت. یاد مدارک و گذرنامه هم افتادم که هیچ‌چیز آماده نبود. افکار هزار رنگ در ذهنم می‌چرخیدند. نفس عمیقی کشیدم و آهسته، با دلی شکسته، گفتم: «نه، نمی‌توانم…» و گوشی را قطع کردم.

بعد از آن، ساکت نشستم. اشک آرام روی گونه‌ام می‌لغزید و صدای درونم می‌گفت:
«اهل بیت (ع) سفره‌ی لطفشان را برای همه پهن کرده‌اند. هر کس به اندازه‌ی فهم و توانش از آن برمی‌دارد. یکی به زیارت می‌رود، یکی با شوقِ رفتن زنده می‌ماند.»

فهمیدم شاید سهمِ من، همین اشتیاق و دلتنگی باشد. شاید خدا نمی‌خواست جسمم برود، اما می‌خواست دلم برود. زیارت فقط رفتن نیست گاهی ماندن و سوختن هم نوعی زیارت است.
#نقد
#به_قلم_خودم #رها_نویسی
✍🏻مریم قپانوری

 نظر دهید »


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

قرآنی که نمیسوزد

10 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری

قرآنی که نمی‌سوزد

 

به ساحت مقدسش جسارت کردند و بر کلام خدا آتش ظلم و کینه افروختند، گمان کردند که می‌توانند نور را با خاکستر و دود خاموش کنند. نمی‌دانستند که قرآنِ مکتوب، اگرچه در قالب صفحه‌ و کتاب می‌سوزد، اما حقیقتِ ناطق آن در قلب هستی زنده و جاودان است. قرآنِ ناطق، همان حجتِ الهی، امامِ زمان(عج)؛ صاحبِ عصر و نورِ هدایت است که خداوند او را در پرده‌ی حفظ خویش، پاس داشته است.  

 

اوست تفسیرِ زنده‌ی کتاب خدا، کلمه‌ای که از لبِ پروردگار بر عالم جاری شد و تا لحظه‌ای که فرمانِ «کن فَیَکُون» بر زبان قدرتِ الهی جاری شود، او نعم‌العینِ ایمان و مدارِ هستی باقی است.  

سوختنِ کاغذ، سوختنِ حقیقت نیست؛ نورِ قرآن ناطق همچنان از پشت ابرهای غیبت می‌تابد، بی‌آنکه دستی از خاک بتواند به آن برسد.  

 

 روزی خواهد آمد که این نور، از افقِ مشرقِ عدل طلوع می‌کند؛ روزی که غیب، آشکار می‌شود و زمین به صاحبِ خویش تسلیم می‌گردد. آن لحظه، فهمِ بشر خواهد دانست که آتش بر کلمه نمی‌افتد و هیچ ستمی بر حق جاری نمی‌شود، زیرا امرِ او چون اراده کند، تنها می‌گوید: “باش” و هستی سراسر اطاعت می‌کند.  

#به_قلم_خودم 

#رها_نویسی 

#نقد 

✍🏻مریم قپانوری

 نظر دهید »


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

چگونه در این روزها زندگی و خانه را مدیریت کنیم؟

09 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری

پناه دل
گاهی در میانه‌ی روزمرگی‌ها، زمزمه‌ها و اخباری از جنگ در فضای مجازی و رسانه‌ها در گوشمان می‌پیچد. تصاویری حدسی و فرضی از اوضاع و احوال آینده در ذهنمان نقش می‌بندد. هوای اطرافمان سنگین می‌شود، نفس در سینه می‌ماند و برای لحظه‌ای امید رنگ می‌بازد. ترس بر وجودمان سایه‌ می‌افکند، می‌لرزیم. آن‌جاست که جهانِ بیرون درهم می‌ریزد و تنها یک پناه باقی می‌ماند: خدای دل‌ها.

در چنین لحظه‌هایی، باید دوباره به یاد بیاوریم که دل و جان ما بی‌پناه نیست. خداوند در آیه‌ای آرام‌بخش می‌فرماید:

«أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ» (1)
آگاه باشید که دوستان خدا نه ترسی دارند و نه اندوهی.

این آیه، مرهمی است بر قلب‌هایی که از سیاهیِ ساز جنگ و بی‌عدالتی می‌هراسند. می‌گوید ایمان، سپری‌ست که دل را از تلاطم‌ها نگاه می‌دارد؛ نه آن‌که درد دنیا را انکار کند، بلکه آن را با نوری از درون آرام می‌کند. اولیای خدا در میان شعله‌ها می‌ایستند، اما درونشان نسیمی از اطمینان می‌وزد؛ چون می‌دانند وعده‌ی خداوند هرگز دروغ نیست و اما باز، قرآن در جایی دیگر می‌فرماید:

«أِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ» یقینا حزب خدا(در هر زمان و هر جا) پیروزند.(2)

پیروزی همیشه در فتحِ زمین نیست، گاهی در تسخیرِ دل است. هر کسی که در میانه‌ی اضطراب‌ها هنوز نور امید می‌پراکند، امید می‌کارد و دل نمی‌بازد، از حزبِ خداست. کسانی که حتی وقتی دنیا در آشوب است، با نگاهی مطمئن، با صدایی آرام و دلی روشن، به جلو می‌روند.

شاید ما نتوانیم ناقوس جنگ را خاموش کنیم، اما می‌توانیم دلمان را با آیه‌ای مطمئن کنیم. ایمان، پناهگاهی است که زیر آوارِ خبرها هم فرونمی‌ریزد. هر بار که از خبرهای غم‌انگیزِ جهان لرزیدیم، کافی‌ست چشمانمان را ببندیم و زمزمه کنیم:
«لا خوف علیهم ولا هم یحزنون»
در همان لحظه، نور آرامی از درون برمی‌خیزد؛ نوری که از آسمان‌هاست و نه از زمین.
پ.ن:1)سوره‌ی یونس،آیه 62
2) سوره مائده آیه56
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
#نقد
✍🏻مریم قپانوری

176968016017696198951769546951k_pic_24f8f835-b709-4f96-95ad-.jpg

 نظر دهید »


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

براندازی به سبک داخلی

05 بهمن 1404 توسط مریم قپانوری

هنوز اینترنت بین الملل به طور کلی وصل نشده که یافته‌های گوگل پست‌های مربوط به براندازی اینستاگرام را در صدر قرار داده و نظر سنجی میکنه!

اونوقت در کانال‌ها و گروه‌های داخلی با ناراحتی از قطعی اینترنت بین‌الملل و لحظه‌ای بودن آن حرف می‌زنند!!

پ.ن:ما داریم به کجا میریم؟!!چرا با دست خودمون میخواهیم همه چیز رو به اوضاع هفته‌های گذشته برگردونیم!!
#روایت_بیداری
#نقد

1769364496screenshot_20260125_212940_google.jpg

 نظر دهید »


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 189
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

موضوعات

  • همه
  • احکام نو پدید
  • اخبار
  • به سوی ظهور
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • حجاب و عفاف
  • درباره مدیر
  • دفاع مقدس
  • دلنوشته ها
  • دینی
  • دینی،سیاسی
  • دینی،مذهبی،سیاسی
  • روز مادر
  • سواد رسانه ای
  • سیاسی
  • سیاسی
  • سیاسی،دینی
  • عکس نوشته
  • عکس نوشته ها
  • مذهبی،دینی
  • نسیم خدا
  • نوروز 96

آیتم ها

  • لشگر رعب و خلع سلاح ذهن
  • سفره‌ی لطف
  • قرآنی که نمیسوزد
  • چگونه در این روزها زندگی و خانه را مدیریت کنیم؟
  • براندازی به سبک داخلی
  • پیمان در دل تاریکی
  • مولودی لری
  • سفره‌ی لطف
  • فول آپشن...
  • آفتاب و آینه
  • چگونه آمریکا به ملت ایران خدمت می‌کند؟
  • بی حصار در دنیای مجازی
  • راههای کسب آرامش در زندگی
  • چگونه به مقام رضا و تسلیم برسیم؟
  • روایت دوران پهلوی
  • مدیریت اقتصادی در خانه
  • چراغ علاء الدین
  • چگونه نام و یاد اهل بیت (ع)را زنده نگه داربم؟
  • تب واکسن،بغض شهادت
  • حقوق والدین بر فرزندان

کاربران آنلاین

  • راضيه فارغ
  • بتول منصوریان

ساعت

ساعت فلش

کد موس یا ضامن آهو

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس