عکسهای رهبری


و َالقَلَم و َما یَسطُرون
در روزگاری که همه رفتند و تنهایم گذاشتند، او ماند با همه غُر زدنها و وسواسهایم.
قلمم، رفیق بیادعا، دستانم را گرفت و محکمتر از همیشه فشرد.
در سکوتی که بغضهایم سنگ صبوری برای فریاد زدن نداشتند، او سخن گفت.
حرفهای ناگفتهام را با جوهر وجودش نوشت و آنچنان به جان مخاطبم نشاند که هیچ واژهای بیاثر نماند.
در روزهای تنهایی، سختی و بیپناهی،
او فقط ننوشت؛ شنید، فهمید و مرهم شد و من با همان یار شفیقم فریاد میزنم که گاهی یک قلم، از هزاران انسان وفادارتر است.
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری
#آزاد_نوشت

داستان دستها
دست، این عضو کوچک و بیادعا، گاه قلم میشود؛ مینویسد تا حقیقت را از زیر خاکستر تحریف بیرون کشد. گاه میشود کاشِفُ الکَرب، آنگونه که دست سردار سلیمانی، در دل تاریکی داعش، چراغ راه شد؛ دستی که غبار وحشت را از چهرهی ملت زدود و بر جان ایران، نسیم امنیت وزاند.
گاه، این دست، در دل تحریمها و حوادث، پناه یک ملت میشود؛ دستی که برای امت میجنگد. همانی که در لحظهی تصمیم، لرزش ندارد؛ چون دست رهبر، که در طوفانها، سکاندار امید است.
اما همین دست، گاه در هیبت یک ابرقدرت ظاهر میشود؛ دستی که برای خونریزی دراز شده است، همچون دست ترامپ، که روحش آغشته به خون مظلومان است، از غزه تا یمن، از قدس تا کابل و جسمش، همچون ملکهی انگلیس پیش از مرگ، کبود و فرسوده، گواهیست بر زوال قدرتی که بر ظلم بنا شده است.
در نهایت، آنگاه که دستها به بازی قدرتها مشغولاند، صدایی از بلندای معنا میرسد:
“یدُ اللهِ فوقَ أیدیهم”
دستی که نه در بند بیماریست، نه در قید سیاست. دستی که مکانیسم ماشهها را به فرصت تبدیل میکند، به اذن الله تبارک و تعالی.
دست، اگر در مسیر حق باشد، میتواند تاریخ را بنویسد، اشک را پاک کند و ظلم را به زانو درآورد.
#به_قلم_خودم
✍🏻*مریم قپانوری*

زندگی گذرگاه دو مسیر با یک مقصد
در روزهای مجردی، پر و بالت سبکتر است؛ میتوانی بیدغدغه به زیارت بروی، در صف ندبه خوانان بی هیچ مزاحمتی ضجه بزنی، در صف اول نماز جمعه بنشینی و هر گوشهای از دنیا را برای سیاحت و زیارت انتخاب کنی. ثوابها یکی پس از دیگری در دفتر اعمالت ثبت میشوند؛ از زیارت اهلبیت گرفته تا حضور در محافل معنوی و فرهنگی و اجتماعی.
اما با ورود به زندگی متأهلی، آن آمدن و رفتنها، جای خود را به مسئولیتهای درونی میدهند؛ شاید دیگر نتوانی هر هفته به دعای ندبه بروی یا در سفرهای زیارتی شرکت کنی، در عوض، ثوابهایی عمیقتر و پنهانتر در زندگیات جاری میشود؛ جابهجا کردن وسیلهای برای راحتی همسر، ثواب خدمت دارد، خانهداری و همسرداری، عبادتی بیصداست که در نگاه خداوند ارزشمند است. شیر دادن به فرزند، ثواب جهاد در راه خدا را دارد. صبر در برابر سختیهای مالی، تربیت فرزند و حفظ آرامش خانه، همه عباداتیاند که شاید در ظاهر دیده نشوند، اما در باطن، نوری عظیم دارند.
شاید دلت برای آن روزهای سبک مجردی تنگ شود، برای آن سفرها، آن لحظههای خلوت با خدا. اما حالا در دل خانه، در آغوش فرزند و در پناه نگاه همسر، همان نور را میتوانی بیابی، اگر با چشم دل ببینی.
زندگی متأهلی، اگرچه گاهی پر از چالشهای مالی، خستگیهای خانهداری و دغدغههای تربیت فرزندست اما در دل همین محدودیتها، رشد و تعالی نهفته است و اگر با نیت الهی و عشق پیش بروی، هر لحظهاش عبادت است.
خوشیهای مجردی شاید دیگر در دسترس نباشند، اما خوشیهای عمیقتری جایگزین شدهاند؛ خوشیهایی که ریشه در عشق، ایثار و ساختن دارند.
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری

درآغوش حکمت خدا
خواهر نازنینم!
میدانم خستهای؛ از آزمایشهای بیپایان، از داروهایی که طعمشان تلختر از درد است، از مطبهای سرد و بی رمق و درمانگاههایی که هیچوقت عطر مادرانه را در جانت ننشانده است.
میدانم هر بار که جنینی شکل گرفت و نماند، انگار تکهای از جانت با او رفت و هر بار که نتیجه “منفی” شد، دلت با صدای آهی شکست که حتی خودت هم نشنیدی.
اما خواهرم!
در این راهی که رفتهای، تو تنها نیستی و در این رنجی که کشیدهای، خدا نزدیکتر از نبض توست.
یادمان نرود که او فرمود:
یَهَبُ لِمَنْ یَشَاء إِنَاثًا وَیَهَبُ لِمَن یَشَاء الذُّکُورَ / أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرَانًا وَإِنَاثًا وَیَجْعَلُ مَن یَشَاء عَقِیمًا إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیر(1)
اوست که میبخشد، به هر که بخواهد و گاهی، حکمتش در ندادن است؛ در صبری که میآموزی، در ایمانی که در وجودت شعله میکشد و در نهایت نوری که از دل تاریکی میروید.
پس ای خواهر صبورم!
اگر هنوز صدای گریهای در خانهات نپیچیده، صدای دعایت در آسمان پیچیده است و شاید معجزهی خدا در این زمان در تولد زنی باشد که با تمام رنجها، هنوز به خدا توکل دارد. توکل کن، صبر کن و بدان که خدا، همیشه بهترین را برای بندگانش میخواهد.
پ.ن:1) سوره شوری آیه 49-50.
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری

پشت پردهی تاجگذاری نافرجام
در یکی از روزهای تاریخی که هیچکس،تاکید میکنم! هیچکس یادش نیست، رضا پهلوی با نگاهی به آسمان و دلی پر از امید، پنج تاج سلطنتی سفارش داد. نه یکی، نه دوتا بلکه پنجتا! چون براندازی کار کوچک و آسانی نبود، باید با تنوع تاج وارد شد.
👑 تاج اول: مخصوص لحظهی ورود به فرودگاه مهرآباد، با چراغ چشمکزن و جیپیاسدار.
👑 تاج دوم: برای سخنرانی در میدان آزادی، ضدآفتاب و عرق سوز شدن و ضداعتراض.
👑 تاج سوم: مخصوص عکسهای اینستاگرامی با فیلتر «بازگشت باشکوه آریا مهر رضا شاه پهلوی»
👑 تاج چهارم: برای جلسه با خبرنگاران خارجی، مجهز به ترجمه همزمان
👑 تاج پنجم: تاج اضطراری، در صورت فرار دوباره.
اما درست وقتی که همهچیز آماده بود از طراحی تاجها تا تمرین لبخند سلطنتی؛ براندازی مثل قطعی برق، آب و شاید هم اینترنت سراسری، قطع شد؛ نه مردم آمدند، نه میدان آزادی خالی شد، فقط فاکسنیوز و بی بی سی ماندند و یک صندلی چرخان.
خبرنگاری با تعجب از وضع موجود پرسید: «آیا هنوز امیدی هست؟» رضا پهلوی با نگاهی به تاجها گفت: «امید هست، ولی فعلاً تاجها را گذاشتیم در انبار سلطنتی. شاید یک روزی برای ساخت یک سریال تاریخی مثل معمای شاه در شبکه آی فیلم استفاده بشود.»
و اینگونه بود که پروژهی «بازگشت با پنج تا تاج» به «ماندن با پنج خاطره» تبدیل شد.
✍🏻مریم قپانوری
#به_قلم_خودم
#عکس_تولیدی
