رهروان عشق

رهروان عشق

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • رهروان عشق

شقایق‌ها در قاب دلتنگی

29 اسفند 1404 توسط مریم قپانوری

شقایق‌ها در قاب دلتنگی

نوبهار که می‌رسد، دشت دوباره جان می‌گیرد. شقایق‌ها یکی‌یکی سر از خاک برمی‌آورند؛ گل‌هایی که همیشه شکفتن‌شان در دل خود نشانی از امید دارد و در عین حال داغی پنهان در دل. گویی طبیعت نیز می‌خواهد بگوید هر رویشی، با رنجی در دل و هر لبخندی، با بغضی نشکفته همراه است.

امسال که سفره‌ی هفت‌سین را می‌چینم، دست‌هایم آرام نیستند؛ اندوهی نرم، مثل سایه‌ای قدیمی، دور و برم می‌چرخد. هفت‌سین همیشه برایم آیینی از روشنایی بوده، اما امسال نورش از پشت غبار دلتنگی عبور می‌کند.

قابی تهی داشتم؛ سال‌ها نگاهش می‌کردم و نمی‌دانستم روزی با چه تصویری پر خواهد شد. همیشه حس می‌کردم سهم این قاب، لحظه‌ای ماندگار است، تصویری که قرار است نه فقط دیده شود، بلکه حس شود و امروز، وقتی در کنار سفره قرارش دادم، فهمیدم جایش از پیش تعیین شده بود؛ قاب تهی‌ام سرانجام پر شد با یاد کسی که برایم معنا و مهر دارد، با حضوری که وجودش را در عمق جان حس می‌کنم.
#مرقومات_جنگی
#رها_نویسی
#به_قلم_خودم ✍ مریم قپانوری

1774006429img_20260320_150141_510.jpg

1774006429img_20260320_150137_697.jpg

 نظر دهید »

نصرت الهی.

28 اسفند 1404 توسط مریم قپانوری

شکار جنگنده‌ی اف 35 آمریکا توسط موشک‌های ایرانی برای اولین بار
پ.ن: یاد غول بی شاخ و دم بنی زبیر افتادم که با یک ضربه‌ی مختار از پا درآمد
الله اکبر✊
#رها_نویسی
✍🏻مریم قپانوری
#مرقومات_جنگی
#به_قلم_خودم

1773938653negar_1773938259478.jpg

 نظر دهید »

حاشیه‌ای بر دفتر انتظار

26 اسفند 1404 توسط مریم قپانوری

حاشیه‌ای بر دفتر انتظار

فرمانده‌ای از جناح‌های لشگر، نامه‌ای کوتاه به امیرالمؤمنین علیه‌السلام نوشت؛
در آن نوشته بود:
«یا أمیرالمؤمنین، اکثر یارانی که در رکابم بودند به شهادت رسیدند.»

حضرت، در حاشیه‌ی همان نامه، جمله‌ای نوشتند که به اندازه‌ی تمام سپاهیان، آرامش در خود داشت:
«بَقِیَّةُ السَّیْفِ أَبْقَى عَدَداً وَ أَکْثَرُ وَلَداً» (1)
یعنی آنان که از تیغ بلا جان سالم بدر برده‌اند، اگر چه اندکند، اما ماندگارترند؛
ریشه‌دارتر، زاینده‌تر، و پاسدارترِ خون سرخ شهیدان.

ای پدر مهربان و مولای منتظَر ما، یا صاحبَ الزَّمان (عج)!
در این روزگار، که جبهه‌ها دیگر در ریگزار کربلا خلاصه نیست، بلکه در کوچه و خانه و جان ما امتداد یافته‌اند، در این وادی آتش و آشوب، در این بحبوحه‌ی تردید و جنگ، کاش برای ما نیز حاشیه‌ای بنویسی؛ حاشیه‌ای بر دفتر عمرمان، بر صفحه‌ی زندگی‌ روزمرّه‌مان.
بنویس که:
نگران نباشید، من می‌آیم.
بنویس که:
انتقام می‌گیرم…
انتقام علی‌اصغرهای بی‌گهواره علی‌اکبرهای دلیر *رقیّه‌های غریب* و سکینه‌های داغدار ، سرهای بریده بر نی‌رفته‌ای را که هنوز در خاطره‌ی زمین می‌سوزند.

آقاجان!
کربلا دوباره برپا شده، اما این بار با چهره‌ای تازه؛ نسخه‌ای به‌روز، با زخم‌هایی مدرن و دل‌هایی خسته از تکرار بی‌عدالتی.گویی هنوز نیز، میان نهر و خیمه، شهادت در گردش است.

بابای خوب ما، ای صاحبِ امیدهای نهان!
نزدیک افطار است.در این دقایقِ عطشناک، زبان از گفتن قاصر است و دل، پر از اضطراب و اشتیاق.در سکوتِ افطار، تنها این ناله از دل برخاسته است:
«أینَ المُضطّرُّ الذی یُجابُ إذا دَعا؟»
کجاست آن بی‌تابِ دعا، آن محجوبِ انتظار که وقتی بخواند، اجابت شود؟

ای حجّتِ خدا بر زمین! بیا و حاشیه‌ای بر روزگار ما بنویس تا قلم رحمتت بر صفحه‌ی این جهان غبارگرفته،نقطه‌‌ی پایان بگذارد بر اندوه طولانی قرن‌ها.
پ.ن:نهج البلاغه،ح84
#رها_نویسی #به_قلم_خودم #مرقومات_جنگی ✍🏻مریم قپانوری

1773760012d0f57f20-579b-11ee-9b77-d7cbdbba6ce8.jpg

 نظر دهید »

تریبون اقتدار

24 اسفند 1404 توسط مریم قپانوری

تریبون اقتدار

نخستین بار که تصویرتان در قاب تلویزیون نقش بست، آن هنگام که با چهره‌ای مصمم و نگاهی سرشار از صلابت، خبر از پرتاب موشک‌ها دادید و دشمنِ دون را خوار و زبون خواندید، بسیاری گفتند:” این تصویر ساختگی‌ است و یا زاده‌ی هوش مصنوعی.
اما آن نگاهِ نافذِ نظامی را هیچ مصنوعی نمی‌تواند بیافریند؛ آن غرورِ ملی و وقارِ سرباز وطن، از ایمانِ ریشه‌دار برمی‌خیزد، نه از شبیه‌سازیِ تکنولوژی.

شور و شکوهِ اقتدارتان هر روز در پس تریبون‌ها تکرار می‌شود؛ با خبری خوش، پیامی از پیروزی، یا رجزی که گوشِ جهان را از فریادِ عزت و مقاومت پر می‌سازد.
صدایتان، همانند طنینِ توپخانه در سپیده‌دم، دل‌ها را بیدار می‌کند؛ و چون آیات قرآن را بر زبان می‌آورید، نسیمی از سَکینه بر جان‌ها می‌وزد.

ای برادرِ نظامی، ای علم‌دارِ جبهه‌ی ایمان!
شما با استواریِ قدم و صلابتِ ایمان، هیمنه‌ی پوشالیِ اسرائیل را در هم می‌شکنید، همان‌گونه که موج‌های خشمِ ملت، سنگِ دیوارِ باطل را فرومی‌ریزند.
سایه‌ی اقتدارتان مستدام و دعای خیر ملت همواره بدرقه‌ی راه حماسی‌تان!
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
#مرقومات_جنگی
✍🏻مریم قپانوری

1773543288img_20260314_220600_159.jpg

 نظر دهید »

زیر باران.

22 اسفند 1404 توسط مریم قپانوری

زیر باران رفتیم، چشم‌ها را با آب فراق شستیم اما تو نیامدی! ما ترکناک یابن الحیدر
اللهم عجل لولیک الفرج
#تولیدی ✍ مریم قپانوری
#به_قلم_خودم
#مرقومات_جنگی

177336349519eb6ac7e3e1cf67943b44338615dea0.mp4

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 25
  • 26
  • 27
  • ...
  • 28
  • ...
  • 29
  • 30
  • 31
  • ...
  • 32
  • ...
  • 33
  • 34
  • 35
  • ...
  • 91
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

موضوعات

  • همه
  • دلنوشته ها
  • عکس نوشته
  • عکس نوشته ها
  • دینی،مذهبی،سیاسی
  • دفاع مقدس
  • مذهبی،دینی
  • سیاسی،دینی
  • نسیم خدا
  • دینی،سیاسی
  • به سوی ظهور
  • روز مادر
  • نوروز 96
  • سواد رسانه ای
  • دینی
  • حجاب و عفاف
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • سیاسی
  • سیاسی
  • اخبار
  • درباره مدیر
  • احکام نو پدید
  • دلنوشته‌ها

آیتم ها

  • سکوی عروج.
  • تکرار تاریخ و آزمون سپیده‌ دم
  • قوسِ عمر.
  • غبار فراموشی
  • روایت نیلی یکوصال
  • عهدعلمی با امام شهید
  • عکس رهبر شهید در تنگه هرمز
  • شکوه برآمده از خاک تشنه
  • جان فدا در جنوب ایران
  • سلام کشتارجمعی متحرک
  • ده مراقبتی که این روزها به آن احتیاج داریم
  • عکس نوشته پیام رهبر انقلاب
  • چند نکته اساسی در پیام رهبر انقلاب
  • مهمان ناخوانده‌ی شب
  • عزا در چشم خواب
  • تیتر زرد.
  • ترامپ را کجا میشه کشت؟
  • دریای تسویف
  • نظر امام خمینی ره در مورد مسائل جنگی
  • ایستاده در تب خورشید

کاربران آنلاین

  • نسترن زارعي بوالي
  • یاسین

ساعت

ساعت فلش

کد موس یا ضامن آهو

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس