دره، امامزاده و یاد حرم
این بار همهچیز فرق داشت.
دیگر خبری از کیفهای سنگین و پر از کتابهای قطورِ بزرگ و کوچک نبود؛ کتابهایی که هر روز با زحمت، مسیر خانه تا حوزه را با وزنشان پیاده یا با تاکسی طی میکردیم. اینبار به جای آن همه کتاب، چند دست لباس برای بچهها و کمی تنقلات همراهمان بود.
دست در دست بچهها، همراه همکاران، راهی سفری درونشهری شدیم؛ به سوی امامزادهای آرام گرفته در دل یک درّه. فضای روحانی آنجا، و نسب پاک و مطهرش که با سه واسطه به امام موسی کاظم علیهالسلام میرسد، دل را بیاختیار آرام میکرد.
یادم میآید سه سال پیش، پیش از تولد پسرم، هوای زیارت امام رضا علیهالسلام چنان در دلم افتاده بود که طاقت نداشتم. با وجود بارداری و همه سختیها و با دو کودک کوچک، برای آرام گرفتن آتش عشقی که در دلم شعله میکشید، به زیارت همین امامزاده در دل دره آمدم.
امروز، وقتی دست در دست پسرم پا به همان مکان گذاشتم، همان حس و حال دوباره جان گرفت؛ گویی زمان ایستاده بود و دل، همان دلِ دلتنگِ آن روزها بود.
دهه کرامت بود و دل، بیش از هر جا، حرم را میخواست؛ یا امام رضا…
اما اینبار هم سهم من از زیارت تو، امامزاده ابراهیم(ع) بود.
#رها_نویسی
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری