روز مبادا..
روزِ مبادا
در گوشهای از قاب زندگی همهی ما، همواره چیزی نهفته است به نام «روزِ مبادا»؛ روزی که شاید هرگز نیاید، اما ما با وسواس و احتیاط، برای آمدنش آمادهایم.
برای آن روز، اندوختههایی فراهم کردهایم؛ خوراکیهای تر و خشک، حسابهای بانکی، صندوقچههای قدیمی، و انبارهایی از مایحتاج زندگی.
همه را کنار گذاشتهایم تا مبادا در لحظهای از عسرت یا هَرَج، بییاور و بیپناه بمانیم.
اما لحظهای درنگ کنیم. ترمزی بر این دوراندیشی بکشیم و به روزی بیندیشیم که در آن، نه مال به کار آید، نه فرزند، نه هیچیک از آنچه در این دنیا گرد آوردهایم.
روزی که بار سفر میبندیم و از این دنیای فانی، رهسپار دیار باقی میشویم.
در آن روز، تنها توشهای که با ما خواهد بود، اعمالیست که بیتوجه به نیک و بدشان، پیشتر ذخیره کردهایم.
ذهنم به جنگ دوازدهروزه میرود؛ به آن روزهایی که قفسهها خالی میشدند، ویترینها تهی میماندند و خانهها به انبار آرد و نان بدل میگشتند. همه در تکاپو بودند تا مبادا در شرایط جنگی، بیمدد و بیپناه بمانند.
اما حقیقت آن است که دنیا خود میدان جنگی است؛ جنگی میان عقل و نفس و میان لذتهای زودگذر و حقیقتهای پایدار. اگر به این نبرد عمیق بیندیشیم، محال است که برای سرای ابدیمان، توشهای از بدترینها برگزینیم.
شاید بتوانیم، با اندکی تأمل و توبه، زاد و توشهای فراهم آوریم برای آن روزِ مبادا که بیهیچ یاوری، تنها با اعمالمان روبهرو خواهیم شد. چه نیکوست اگر از همین امروز، بخشی از اندوختههای دنیاییمان را، پیش از آنکه در صندوقچهها خاک بخورد، به نیت روزِ مبادای آخرت، در راه نیکی ببخشیم.
کمک به صندوقهای نیکوکاری، یاریرسانی به نیازمندان و دلجویی از دلهای شکسته، از همان پساندازهاییست که در قیامت به فریادمان خواهد رسید.
اینها سرمایههاییاند که نه تورم آنها را میبلعد و نه مرگ از ما جداشان میکند.
پس بیاییم، با دلِ روشن و نیت خالص، بخشی از داراییمان را به حسابی واریز کنیم که سودش ابدیست؛ حسابی نزد خداوند، با ضریب اطمینان بینهایت.
#رها_نویسی
#نقد
✍🏻مریم قپانوری
#به_قلم_خودم
