چگونه به مقام رضا و تسلیم برسیم؟
چرتکه
دلگیرم از دنیا، همیشه با خودم دودوتا چهارتا میکنم مگه من چکار کردم؟ چرا هر وقت و هر ثانیه به هرکسی محتاج بودم دست رد به سینهام زد؟ چطور وقتی دست یاری آنها به سوی من دراز میشود همهی آن بیمهریها از یادم میرود، دلم به رحم میآید و سنگ صبورم بیشتر همدردی میکند؟
نمیدانم گره کار کجاست! ولی به قول آقای پدر:"به هرکسی گفتم یاعلی به من گفت یا عُمَر!
اما نمیخواهم داستان نادانسته و نانوشتهی عُمَر در زندگی من باشد.
گاهی وقتها فکر میکنم کاش خدا ما انسانها را اجتماعی نمیآفرید تا آنقدر دیگران به وقت نیاز گردن کلفتی و دهان کجی نمیکردند؛دهان کجی از نوع جملات نیشدار: “خودت خواستی، میخواستی نخواستی، به ما ربطی ندارد و…. ”
هر کسی در زندگی با مشکلاتی دست و پنجه نرم میکند. بارها شده در زندگی آرزو کردهام در جای فلانی باشم. اما خوب که نگاه میکنم خدا همه چیز را به یک نفر نداده است. به یکی دنیا داده اولاد نداده، یکی اولاد دارد پول ندارد، یکی هر دو را دارد،آن یکی پول دارد،بچه معلول دارد ،یکی درد دارد درمان ندارد، یکی پادشاه بی غم است؛ هم پول دارد و هم جاه و مقام، اما آرامش ندارد، هرکسی یک گرفتاری در زندگیاش دارد که اگر در زندگی دیگری میبود تاب و توانش را نداشت.
با همهی اینها راضیام به رضای تو ای خدای مهربان. الان که رویِ نیازِ من به سمت خلق روانه است و رو برمیگردانند، خودت دستم را بگیر، خودت در واپسین لحظاتی که غرق در ناامیدی از خلقم به یاریام بشتاب و دعای مادرم را در حقم اجابت کن که با تمام وجودش میگفت:” خدایا من را محتاج خلق نکن “
راست هم میگفت وقتی عرق شرم میریزی، دستت جلوی دیگران دراز میشود و پس زده میشود خودش بدترین درد است درد بی کسی!
خدایا کجایی؟! تو همهی کس و کار منی
من جز تو ندارم، تو اگر دستم را رها کنی آن روز روز مرگ من است. دستم را بگیر! بی نیاز از خلقم کن! ای غنی مطلق!
#رها_نویسی
#به_قلم_خودم
#نقد
✍🏻مریم قپانوری




