رهروان عشق

رهروان عشق

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 
  • رهروان عشق

عکسهای رهبری

 

1473911938_1.jpg

چگونه معامله‌ای پرسود داشته باشیم؟

06 آذر 1404 توسط مریم قپانوری

سود نهفته

در کتاب‌های فقهی، از جمله در باب بیع، آمده است که هر معامله‌ای بر پایه‌ی عقل و منفعت شکل می‌گیرد. دو طرف قرارداد، اگر سودی در آن ببینند، رضایت می‌دهند و معامله را می‌پذیرند؛ وگرنه هیچ انسان خردمندی تن به معامله‌ای نمی‌دهد که جز زیان و خسران برای او نتیجه‌ای نداشته باشد. این اصل ساده، قرن‌ها راهنمای روابط انسانی و اقتصادی بوده است.

اما امروز، وقتی به اطراف می‌نگریم، بسیاری از معاملات رنگ و بوی سود دوطرفه را از دست داده‌اند. جای آن را منیت، منفعت‌طلبی و خودخواهی گرفته است؛ گویی یک طرف می‌خواهد همه‌ی سود را برای خود بردارد و دیگری را در زیان فرو برد. نمونه‌ی آشکار آن را می‌توان در روابط سیاسی و مذاکرات قدرت‌های بزرگ دید؛ جایی که میز مذاکره بیش از آنکه محل تفاهم باشد، صحنه‌ی تحمیل خواسته‌های یک‌جانبه است.

با این همه، در گذشته و حتی امروز، گونه‌ای دیگر از معامله وجود داشته و دارد؛ معاملاتی که به ظاهر یک‌طرفه‌اند، اما در حقیقت سرشار از معنویت و برد واقعی‌اند. پدر و مادری را تصور کنید که همه‌ی هستی خود را فدای فرزند می‌کنند. آنان جوانشان را به میدان جنگ می‌فرستند و در نهایت پیکر شهید او را تحویل می‌گیرند. ظاهر این معامله جز اندوه و فقدان نیست، اما در باطن، جامعه‌ای برای همیشه در امنیت و آسایش زندگی می‌کند. این معامله، هرچند به ظاهر زیان است، در حقیقت بُردی بزرگ برای همه‌ی نسل‌هاست.

دنیا، دنیای تزاحمات و معاملات است. بسیاری از کنش‌های انسانی در نگاه نخست زیان‌بار به نظر می‌رسند، اما در عُمق خود دنیایی از بُرد و برنده شدن را پنهان کرده‌اند.

معاملات زندگی تنها در چارچوب سود مادی و منفعت شخصی معنا نمی‌یابند. گاه معامله‌ای که به ظاهر زیان است، در حقیقت والاترین بُرد را به همراه دارد؛ بُردی که در عرصه‌ی معنویت، امنیت، عشق و تداوم نسل‌ها تجلی می‌کند. اگر انسان‌ها از حصار مَنیت و خودخواهی بیرون آیند و به باطن معاملات بنگرند، درمی‌یابند که بزرگ‌ترین سودها در ایثار، همدلی و خدمت به دیگران نهفته است. چنین نگاهی، جهان را از میدان رقابت‌های خودخواهانه به عرصه‌ی همزیستی و شکوفایی جمعی تبدیل خواهد کرد.
#به_قلم_خودم
#نقد
✍🏻مریم قپانوری

1764244818img_20251127_153000_248.jpg

 نظر دهید »

بی وزنی....

05 آذر 1404 توسط مریم قپانوری

بی‌وَزنی

دلم یک آسمان پر از بادکنک می‌خواهد؛
بادکنک‌هایی که با ترکاندنشان شاید اندکی از این کرختی و سنگینی جان رها شود.
اما ترکاندنشان نیز جسارت می‌طلبد، جسارتی که در وجود خویش نمی‌یابم.

بی‌وزنی عالمی دیگر دارد؛ رهایی مطلق، دور از همه چیز. همچون بادکنکی که با جرم و چگالی ناچیزش، تنها با نسیمی سبک به اوج می‌رود، آن‌جا که دست دنیا و اهلش از رسیدن کوتاه می‌ماند.
اما زندگی را نمی‌توان همیشه از بالا به پایین نگریست؛باید در متن جامعه بود، باید درد و رنج مردم را لمس کرد.
تنها آنان که خود طعم رنج را چشیده‌اند، می‌توانند درد مردم را بفهمند،نه آنان که در بالا نشسته‌اند و متنعم از همه چیزند.

زندگی در میان مردم، زندگی برای مردم است.یاد مسئولانی می‌افتم که این روزها،
به جای اندیشیدن به معیشت و درمان دردهای مردم ـ همان دغدغه ولیّ جامعه ـ
دل‌مشغول طرح‌ها و لایحه‌هایی‌اند که تنها اقلیتی را در بر می‌گیرد؛از بحث موتورسواری زنان گرفته تا مسائل حاشیه‌ای دیگر.

باید در میان مردم بود.امروز راننده آژانسی را دیدم که نسخه درمان فرزندش را پشت فرمان گشود؛نسخه‌ای برای بیماری‌ای ساده و مُسری،اما هزینه‌اش چنان سر به فلک کشیده بود که دل آدمی به درد می‌آمد. به زعم خودش، منِ مسافرِ هر روزه، دست به جیب و کاره‌ای هستم تا شاید اندکی از دردش را دوا کنم.

یا راننده‌ای دیگر، که ظهرگاه در میان ترافیک و نق‌زدن‌های بی‌پایان، به بهانه خستگی و فشار راه، درخواست پول بیشتری می‌کرد.

ما نه مسئولیم و نه در جایگاه آنان،
اما اگر دستمان می‌رسید، بی‌تردید کاری می‌کردیم.
#رها_نویسی
#نقد
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری

1764164517img_20251126_171051_192.jpg

 نظر دهید »

چگونه یک مادر و مربی باشیم؟

03 آذر 1404 توسط مریم قپانوری

مادرانه

زمان در گذر است. روزگاری که هر لحظه‌اش رنگی تازه دارد و بر مدار دیگری می‌چرخد. این‌بار همه چیز در یک دم دگرگون شده است. نقش مادری در وجودم چنان پررنگ شده که حتی در میان هیاهوی کار و مسئولیت‌های روزانه، همچنان مادر بودن بر همه چیز سایه افکنده است.

سخن از مادر است؛ واژه‌ای که هر بار بر زبان می‌آید، بوی نخستین لحظات زندگی را با خود دارد. مادر نخستین آموزگار انسان است؛ کسی که پیش از آن‌که کودک زبان باز کند، او را با زبان محبت و مراقبت تربیت می‌کند. مادر است که خوردن را می‌آموزد، خوابیدن را آرام می‌بخشد و نخستین درس‌های زندگی را در آغوش خود به کودک می‌سپارد.

این روزها، ایام سوگواری بی‌بی دو عالم است؛ روزهایی که اشک‌ها جاری می‌شوند، روضه‌ها برپا می‌گردند و دل‌ها در غم و اندوه شریک می‌شوند. اما در میان این گریه‌ها و عزاداری‌ها، پرسشی عمیق در دل می‌جوشد: چند نفر از ما حقیقتاً مادرانه رفتار می‌کنیم؟ چند نفر از ما نه تنها در مقام مادر، بلکه در مقام انسان، با دلسوزی و تربیت به دیگران می‌نگریم؟

مادری تنها به فرزند خود انسان محدود نمی‌شود؛ مادری یعنی نگاه پرمهر به همه‌‌ی اطرافیانمان، چه فرزندان خودمان باشند، چه فرزندان همسایه، همکار، یا حتی رهگذری که در کوچه و خیابان می‌بینیم. مادری یعنی دل‌سوزی بی‌مرز، تربیتی که از عشق سرچشمه می‌گیرد و می‌شود الجار ثم الدار، مسئولیتی که فراتر از خانه و خانواده، به جامعه و جهان گسترش می‌یابد.

پس بیندیشیم؛ در این ایام که یاد مادر عالم در دل‌ها زنده است، ما چگونه می‌توانیم مادرانه‌تر زندگی کنیم؟ چگونه می‌توانیم در رفتار، گفتار، در نگاه، مهر و تربیت را جاری سازیم؟ شاید پاسخ در همان لحظه‌های ساده‌ی روزمره نهفته باشد: در دستگیری از کودکی خسته، در نشان دادن راه به جوانی سرگردان، در صبری که به همکار یا همسایه هدیه می‌کنیم.

مادری، هنر زیستن با عشق است و چه زیباست اگر هر یک از ما، در هر جایگاهی که هستیم، اندکی مادرانه‌تر رفتار کنیم.
#به_قلم_خودم
#نقد
✍🏻مریم قپانوری

1763979831bco.a4171f96-c4d2-45a1-ae2f-98b182b6e179.png

 نظر دهید »

پله پله تا ملاقات خدا

03 آذر 1404 توسط مریم قپانوری

پله‌پله تا ملاقات خدا
سفری در پیش داریم؛ سفری که تنها با صبر و ایستادگی معنا می‌یابد. هر پله یک آزمون است؛ گاهی سنگین چون گذشتن از جان و شهادت، گاهی روشن چون چراغ ایمان. این راه، راهی است که از دل نظام و جمهوری اسلامی می‌گذرد؛ نظامی که خود همچون نردبانی است برای بالا رفتن، برای نزدیک شدن به حقیقتی که روزی ظهور خواهد کرد و ما را تا خدا خواهد برد.

در این مسیر، مادری قدکمان ایستاده است؛ مادری که قامتش خم شد اما هدفش هرگز نشکست. او لحظه‌به‌لحظه پای ولایت ایستاد. چون ستون استوار خانه‌ای که در طوفان‌ها فرو نمی‌ریزد. خمیدگی قامتش خود نشانه‌ای شد از ایثار و پایداری.

او نگذاشت این راه خاموش بماند؛ با اشک‌هایش چراغی روشن کرد، با دعاهایش آسمان را گشود و با صبرش نسل‌ها را به یاد آورد که مسیر خدا تنها با ولایت و ایستادگی زنده می‌ماند. هر گام ما بر این پله‌ها، بر شانه‌های اوست و هر صعود، ادامه‌ی راهی است که او با خون دل و خمیدگی قامتش هموار کرد.

پس پله‌پله، با یاد مادران ایستاده و با پشتیبانی ولایت، تا ملاقات خدا پیش می‌رویم؛ سفری که خود آغاز جاودانگی است.
#نقد
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری
#سوژه_هفتگی

17639409281763926868img_20251123_220417_710.jpg

 نظر دهید »

غروب غیرت و طلوع بی حیائی

03 آذر 1404 توسط مریم قپانوری

غروب غیرت،طلوع بی‌حیائی

نزدیک غروب است؛ لحظه‌ای که خورشید بساط نورش را جمع کرده و پشت کوه‌ها پنهان می‌شود. خیابان‌ها مملو از جمعیت است. ماشین‌ها در ترافیک نفس‌گیر و عابران در شتابی بی‌قرار در تردد هستند. ما نیز در میان این سیل بی‌پایان، لحظه‌ای درنگ می‌کنیم.

از برابرمان زنانی می‌گذرند با پوشش‌هایی که نه بوی حیا دارد و نه نشانی از وقار. روسری‌هایی که بر زمین افتاده‌اند، لباس‌هایی که از کت به کراپ رسیده‌اند و مردانی که دست در دستان همسرانشان، چشم و گوش بسته، بی‌خبر از آن‌همه غیرت و مردانگی که روزگاری سرمایه‌ی مرد بودن بود. جاده بند آمده است، اما در دل من چیزی فراتر از ترافیک بند می‌آید؛ خاطره‌ای پرواز می‌کند به سال‌هایی دور، به روزهایی که دختر خردسالم را می‌خواستم از پوشک بگیرم.

بی‌کس و بی‌راهنما، به جستجوی راه‌حل در سایت‌ها و کانال‌ها پناه بردم. نوشته بودند: کنار فرزندتان بنشینید. او را بر صندلی کوچک توالتش بنشانید، برایش شعر بخوانید، آواز سر دهید تا بی‌هراس و بی‌دغدغه کارش را انجام دهد. بارها این نسخه را تکرار کردم، اما هر بار پاسخی جز ناکامی و لجبازی کودکم نصیبم نشد.

تا آن روز که خسته و دلگیر، دخترم را به حال خود گذاشتم. لحظاتی بعد، در سکوتی کودکانه، درِ سرویس بهداشتی بسته شد. او بی‌نیاز از حضور مادر، در خلوت خود کارش را انجام داد و بیرون آمد؛ با همان حیا و پرده‌ای که از کودکی در جانش بی هیچ خواست و اراده‌ای ریشه دارد.

اما خاطره‌ای دیگر؛ روزهایی که برای رسیدن به محل کار، ناگزیر سوار ماشین آژانس می‌شدم. هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم لحظه‌ای را که دست در کیف می‌کردم تا کرایه بدهم و پسر دوساله‌ام با غیرتی کودکانه پول را از دستم می‌گرفت و خودش به راننده می‌داد. آن غیرت، حیا و آن احساس مسئولیت، در وجود کودک موج می‌زد.

اما امروز چه شده است؟ چه بر سر آن حیاها و غیرت‌ها آمده؟ دخترانی که روزگاری برای پایین کشیدن شلوار در خلوت بیت‌الخلا، از نگاه دیگران ابا داشتند، اکنون بی‌پروا در برابر چشم‌ها ظاهر می‌شوند. پسرانی که غیرتشان در حفظ حرمت مادر، خواهر و همسرشان بود، امروز خود را بی‌هیچ پرده‌ای در معرض دید عموم قرار می‌دهند.

آری، تربیت اگر از آغاز بر فطرت دینی و اسلامی بنا شود، زندگی نیز رنگ دین و ایمان می‌گیرد. اما اگر این بنیاد سست باشد، نتیجه چیزی جز بی‌عفتی و بی‌حیایی نخواهد بود.



#به_قلم_خودم
#نقد
✍🏻مریم قپانوری

1763939778img_20251124_023811_281.jpg

 نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 4
  • 5
  • 6
  • ...
  • 7
  • ...
  • 8
  • 9
  • 10
  • ...
  • 11
  • ...
  • 12
  • 13
  • 14
  • ...
  • 188
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

موضوعات

  • همه
  • احکام نو پدید
  • اخبار
  • به سوی ظهور
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • تبلیغات
  • حجاب و عفاف
  • درباره مدیر
  • دفاع مقدس
  • دلنوشته ها
  • دینی
  • دینی،سیاسی
  • دینی،مذهبی،سیاسی
  • روز مادر
  • سواد رسانه ای
  • سیاسی
  • سیاسی
  • سیاسی،دینی
  • عکس نوشته
  • عکس نوشته ها
  • مذهبی،دینی
  • نسیم خدا
  • نوروز 96

آیتم ها

  • براندازی به سبک داخلی
  • پیمان در دل تاریکی
  • مولودی لری
  • سفره‌ی لطف
  • فول آپشن...
  • آفتاب و آینه
  • چگونه آمریکا به ملت ایران خدمت می‌کند؟
  • بی حصار در دنیای مجازی
  • راههای کسب آرامش در زندگی
  • چگونه به مقام رضا و تسلیم برسیم؟
  • روایت دوران پهلوی
  • مدیریت اقتصادی در خانه
  • چراغ علاء الدین
  • چگونه نام و یاد اهل بیت (ع)را زنده نگه داربم؟
  • تب واکسن،بغض شهادت
  • حقوق والدین بر فرزندان
  • آنچه که از پدر به ما به ارث رسیده است
  • راه رسیدن به خدا
  • رقص عقربه‌ها در بلندترین شب
  • یلدای پرتقالی

کاربران آنلاین

  • حاجیخانی
  • مهزیار

ساعت

ساعت فلش

کد موس یا ضامن آهو

جستجو

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس