عکسهای رهبری


امیر ملک اسلام و اسیر مردم شام است…
کسی گل بر سر او نریخته است !!!!!
زچهار جانب بر فرق او، بسان لاله،سنک باریده است!!!!!
به اشکهای او، شام ،به طعن خندیده است !!!!!!
ازگردن مجروح و بی گناهش زنجیر خونین خبر داده است!!!
اعضایش آزرده و از پاهایش خون چکیده است!!
او زائر گودال قتلگاه است….
در طشت زر سر بریده دیده است!!!! رنگ زینب را پریده دیده است!!!
بار غل و زنجیر با پیکر تب دار چهل منزل کشیده است!!!
نوای قرآن برای او جان بخش است ولیکن از رأس پدر به نوک نی شنیده است!!!!
از بعد کربلاتمام عمر گریه کرده است!!!! یاد بابا وقاسم و اکبر را زنده کرده است!!!
گواه مظلومی هفتاده و دو ماه پاره،چشمه چشمان گوهر بار او است!!!!
چشمان اوضعیف و بی رمق شده است!!!! یعقوب کربلا از بس گریه کرده است!!!!
امیر ملک اسلام و اسیر مردم شام است!!!! کسی گل بر سر او نریخته است!!!
السلام علیک یا زین العابدین یا علی بن الحسین(ع)
نویسنده:کوثرنهاوند

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.
باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاکِ غمناکش.
سازِ او باران، سرودش باد.
جامه اش شولای عریانیست.
ورجز،اینش جامه ای باید .
بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .
گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد .
باغبان و رهگذران نیست .
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ،
ور برویش برگ لبخندی نمی روید ؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سربه گردونسای
اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید .
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن .
پادشاه فصلها ، پائیز .
مهدی اخوان ثالث
بوسه های زرد و نارجی با زوزه باد بر چهره چین و چروک زده زمین می نشیند!!!!!
زمین بار دگر روح میگیرد ودر عشق بازی با معشوق ،شبنم فراق را بر سینه چاک چاک سبزه های نیمه پژمرده اش می چکاند
دل آسمان شور میزند رخسارش نیلگون و گاهی لاله وار شده است!!!!
گوئی هوای گریه بر سرش زده است!!!!
ابرها آستینها را بالا زده و هم نوا با آسمان طنین رعد آسا رادر سکوت می نوازند…تب سرد آسمان بر جبین زمین نشسته است!!
کوه سنگدل با نعره ابر سر تعظیم فرود می آورد واینجاست که بغض آسمان میشکفد وأنزلنا من السماء ماءَا
نویسنده:کوثرنهاوند
و هوا پر میشود از بوی خدا!!!!!!!
تفألی بر حافظ در ماه محرم
شاه شمشاد قدان ، خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر منِ درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و برخور ز همه سیم تنان
کمتر از ذره نئی، پست مشو، مهر بورز
تا بخلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی مِی داری
شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست بدست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله ، سحر می گفتم
که شهیدان که اند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو مَحرم این راز نه ایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان
السلام علیک یا اباالفضل العباس

تفألی بر حافظ در ماه محرم
غزل زیر یک از مشهورترین سروده های حافظ است که خواجه شیراز در آن رابطه ی بسیار زیبا و معنا داری میان قیام ابا عبدالله الحسین (ع) و قیام مهدی موعود را بیان میکند .در این سروده حافظ ابتدا عشق و ارادت خود به امام حسین (ع) و مظلومیت ایشان و یاران بزرگوارش رابه زبان می آورد، سپس دلتنگی های خود را از دنیا با امام عصر (عج) نجوا می کند و از او مدد می خواهد و برای ظهورش دعا می کند. و در انتها اعتقاد خود را به یکی از باورهای تشیع یعنی مسئله ی شفاعت در روز محشر بیان میکند.
زان یار دل نوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یارب مباد کس را مخدوم و بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گویا ولی شناسان رفتند از این ولایت
چشمت به غمزه مارا خون خورد،می پسندی؟
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سر ها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زینهار از این بیابان وین راه بی نهایت
ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در این بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد گر خود بسان حافظ
قرآن زبر بخوانی در چهار ده روایت
