لِگام تازه
لِگامِ تازه
بارها شنیدهایم که «هدف، وسیله را توجیه نمیکند»، اما کجاست آن گوش شنوا و چشم بینا؟
در مسیر رسیدن به امیال پنهان، تخریب و توهین، تمسخر و تهمت، چونان سنگفرشهایی فریبنده، راه را هموار مینمایند؛ غافل از آنکه در پس این ظاهر، سنگلاخهایی از ناسازگاری و ناملایمات کمین کردهاند.
ناسازگاری، آغازیست بر هر توجیه. کافیست انسان احساس کند که هیچچیز بر وفق مرادش نیست؛ آنگاه کرهاسبِ سرکشِ درونش به تاخت میافتد، از موانع اخلاقی چونان مانعهای مسابقه سوارکاری میپرد، تا شاید به مقصدی برسد که خود نیز نمیداند کجاست.
انسان، موجودیست منفعتطلب. هر جا که منافعش در خطر افتد، زمین و زمان را به هم میدوزد تا از آنها پاسداری کند. اگر در این راه، بر حیوانِ درندهی درونش لِگامی نو نزند، زودتر از آنچه گمان میبرد، در درهی نابودی سقوط خواهد کرد. اما اگر سوارکاری ماهر باشد، شیحهی اسبش را به بخارهای آرامِ نفس بدل میسازد؛ بیصدا، بیغرور، اما با وقار.
در جمعی که هر کس از فضل و فضیلتِ علمی و حرفهای خود میگفت، ساعتی درنگ کردم. آنجا دریافتم که علم و مهارت، بهتنهایی بازدارنده نیستند؛ نمیتوانند ملکهی تقوا را در جان انسان نهادینه کنند. تقوا، جز با ریاضت نفس حاصل نمیشود.
ادعا کردن که دیگران را به مقصد رساندهایم، در حالیکه خود هنوز در ایستگاه نخست ایستادهایم، نه تنها ناپسند، بلکه مایهی خسران است. کاش دستکم در بوق و کرنا نکنیم، کاش سکوت کنیم، تا عقلِ ناقصمان از پسِ زبانِ قاصرمان هویدا نشود.ای کاش، اخلاق در رفتار جلوه کند، نه در گفتار.
#به_قلم_خودم
#نقد
✍🏻مریم قپانوری
