عکسهای رهبری


قوم سرافراز لُر
در سالهای آتش و آزمون، هنگامی که میهن اسلامی ما زخمی هجوم دشمن بود، شما بودید که چون دیوار بزرگ زاگرس پیشِرو ایستادید و نشان دادید غیرت، ریشهایست در جان. از درّههای کوهستانی لرستان تا ارتفاعات ایلام و دشتهای چهارمحال و کهکیلویه، قدمهای شما رزمندگان، سنگینیاش بر زمین جنگ مانده است و پژواک شجاعتتان هنوز در باد آن سرزمینها شنیده میشود.
نامهایی چون شهید علیمحمد شیخپور، آن خطشکن جسور بروجردی، که در دل تاریکی عملیاتها، راه را برای یارانش روشن میکرد؛
شهید ولیالله چراغی از ایلام که مثل خود کوههایش استوار بود و بارها در غرب کشور سدّ راه دشمن شد؛
شهید محمدرضا شمسآبادی، آن جوان دلاور بروجن، که در سختترین میدانها داوطلبانه پا به خطر میگذاشت؛
شهید محمد بروجردی، مسیح کردستان، که آتش ناامنی را با تدبیر و شجاعت فرو نشاند و شهید علی هاشمی، فرمانده دلاور ایل خزل که با هوش و ابتکار در هورالعظیم معادلات جنگ را دگرگون کرد.
این نامها یادگاریهای تاریخ در آسمان غیرت لرها هستند.
اکنون روزهایی که بسیاری از جبههها زیر آتش سنگین دشمن میلرزد، شما لرها با دلهایی نیرومندتر از فولاد می ایستید. گاه حتی سلاحی جز یک «برنو» در دست ندارید؛ اما همین سلاح ساده، در دستان دلیر شما به نشانهای از ایمان تبدیل شده است. وقتی صدای غرش جنگندهی دشمن در آسمان میپیچید، بیهیچ هراسی سر برمیدارید و با برنو، آسمان را نشانه میروید؛ و چه بسیار است لحظههایی که همین جسارت، پرواز دشمن را به زانو درمی آورد. شما ثابت کردید که قلب شجاعتان برای خاک، مرام و برای مردمش میتپد.
#مرقومات_جنگی #به_قلم_خودم #رها_نویسی
✍🏻مریم قپانوری

افق فردا،راه امروز
سالها پیاپی، در آغاز هر سال نو، سخن از رونق تولید و اقتصاد مقاومتی به میان میآمد؛ شعارهایی که همچون یادآوریهای آرام و پیوسته، بر لزوم اتکا به توان درونی و استحکام بنیانهای ملی تأکید داشتند.
با این حال، شاید در آن روزهای آرامتر، عمق این سخنان را آنچنان که باید لمس نکرده بودیم؛ اهمیتشان را میشنیدیم، اما وزن واقعی آنها را در زندگی و سرنوشت کشور احساس نمیکردیم.
اما امروز، در هنگامهای که سایهی تهدید و فشار بر زیرساختها و پایگاهها سنگینی میکند، معنای آن توصیهها روشنتر و برّانتر از همیشه پیش چشم ما میایستد. این روزها که خبر از هدف قرار گرفتن بخشهایی از توان کشور میرسد و مسئولان میگویند تجهیزات ما بر پایهی تلاش داخلی، مستقل و «ریالی» است و میتوانیم سریعتر از تصور دشمن آنچه آسیب دیده را دوباره برپا کنیم، تازه درمییابیم که آن همه تأکید رهبر شهید بر خوداتکایی چه ریشههای عمیقی داشته است.
گویی اکنون پرده از حقیقتی برداشته شده؛ حقیقتی که سالها گفته میشد، اما امروز در میدان عمل لمس میشود. هر بار که این پایداری و بازسازی سریع را میبینیم، ایمانمان به ارزش سخنان، هشدارها و دوراندیشیهای آن روزها پررنگتر میشود.
در پرتو این تجربهها، معنای دوراندیشی و لزوم پایبندی به مسیرهای ثابت و اصولی بیش از پیش روشن میشود؛ راهی که بر پایهی خرد، آیندهنگری و ساختن بنایی پایدار بر توان ملت استوار است.
نگاهی که فراتر از شرایط زودگذر، به فردای کشور چشم دارد و یادآوری میکند که برای رسیدن به فردایی محکمتر، باید بر همان مسیرهای عاقلانه و آیندهساز تکیه کرد و آنها را با جدیت ادامه داد.
#جمع_خوانی_راه_او
#مرقومات_جنگی #به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری

پژواک تاریخ
ترامپ گفت: «اگر ایران توافق نکند، به عصر حجر بازمیگردانیم.»
و اما پاسخِ تاریخ، اینگونه سروده میشود:
چه خوش خیالی! گمان کردهای که با سخنی چون «عصر حجر»، میتوان ملتی را به زانو درآورد و چرخِ تاریخ را به قهقرا برد. غافل از آنکه همین «عصر حجر»، خود آغازِ تمدن بود؛ همان زمانی که مردانی از سرزمینِ یخ و نور، یعنی وایکینگها، بر امواجِ ناشناخته تاختند و قارهای نو را به نام آمریکا بر جغرافیا افزودند؛ در حالی که در شرق، تمدنِ شکوهمندِ اسلامی، با نورِ هدایتِ کتابهای آسمانی، مشعلدارِ علم و ایمان بود.
اکنون سخنِ ترامپ اعترافی ناخواسته است بر ناآگاهیاش از عمقِ تاریخ و تمدن. او میخواهد ایران را به «عصر حجر» بازگرداند، غافل از آنکه این «بازگشت»، خود سرآغازِ افولی است که برای خودِ او رقم خواهد خورد همان گونه که رهبر شهید انقلاب، با بصیرتی نافذ، این سرنوشتِ محتوم را پیشبینی کرد:
«آمریکا به واسطهی ترامپ، طعمِ نابودی را خواهد چشید.» چرا که او، نشانهی زوالِ امپراتوریای است که خود را در باتلاقِ جهل و غرور فرو میبرد و ایرانِ استوار، تنها کاتالیزوری خواهد بود برای تسریعِ این فروپاشی.
#جمع_خوانی_راه_او #مرقومات_جنگی
#به_قلم_خودم ✍🏻مریم قپانوری

نجواهای سورهی فتح
شبی در خواب خود را همراه همسرم در میان بازارهای آرام و رنگین عربستان دیدم؛ جایی که پارچههای ساده و نقشدار عربی را با شوقی کودکانه زیر و رو میکردم. در آن رؤیا حیرتزده بودم از اینکه چگونه بیهیچ دشواری قدم در سرزمین وحی نهادهام؛ سرزمینی که همیشه تصویرش در دل من جایگاهی دور و مقدس داشته است. آرامش عجیبی در هوای خواب جاری بود؛ گویی نسیمی از گذشتههای دور بر جانم میوزید.
مدتها بود این رؤیا از خاطرم رفته بود؛ در شلوغی روزها و سنگینی نگرانیها گم شده بود.
تا اینکه دیشب، در میان اضطراب و آشفتگی، دل به سورهٔ فتح سپردم. هنگامی که به آیهٔ «لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُءُوسَکُمْ…» رسیدم، ناگهان دری در ذهنم گشوده شد و خواب کهنهام با تمام رنگهایش بازگشت؛ همان حس آرامی که در بازارهای رؤیایی مکّه چشیده بودم، دوباره بر قلبم نشست.
گاهی رؤیاها پیامهای آرامیاند که سالها در سکوت میمانند تا روزی، در لحظهای خاص، دوباره بر جان انسان روشن شوند. انگار آیهٔ الهی پلی بود میان آن شبِ خواب و امروزِ دلنگران من؛ پلی از جنس امید.همان آیه، همان رؤیا و همان حس آرام حضور در سرزمین وحی، به من میگوید که هر قدمی که به سوی آبادانی و سرافرازی وطنم برداشته میشود، جهان را یک گام به سوی صبح ظهور نزدیکتر میکند و شاید راز آن خواب همین باشد؛ یادآوری اینکه مسیرِ ظهور، از دل انسانها آغاز میشود و به خانهی خدا میرسد؛ جایی که امید هر دلِ منتظر، روزی به ثمر خواهد نشست.
#رها_نویسی
#مرقومات_جنگی
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری

سرباز وطن
وقتی برای خواستگاری آمد، اولین حرفش این بود: “من یک سربازم. اختیارم دست خودم نیست و هر جا که بگویند باید بروم. هر وقت دلم بخواهد مرخصی ندارم و شاید نتوانم در مراسمهای مهم خواهر و برادرت شرکت کنم. حاضری با این شرایط کنار بیایی؟”
جواب آمد: “بله.”
و زندگی نظامی آنها در یکی از شهرهای مرزی شروع شد. هر روز که لباس سربازیاش را میپوشید، همسرش با قرآن و کمی آب او را تا دم در بدرقه میکرد و وقتی برمیگشت، با خوشحالی و صلوات از او استقبال میکرد.
صاحب فرزند شدند و زندگیشان شهر به شهر، از غرب به شرق و از جنوب به شمال ادامه پیدا کرد. خانهبهدوش بودند و بچهها با لهجهها و زبانهای مختلف ایران، مثل ترکی، لری، کردی و شیرازی آشنا شدند.
زمان گذشت و وقتی اسرائیل و آمریکا به کشور حمله کردند، سرباز، خانوادهاش را در روستایی، در خانهی پدری ساکن کرد.
این بار سرباز، دور از خانواده، در مرزها میجنگد. او هنوز خانوادهاش را ندیده است، اما با تمام وجود برای پایداری و امنیت وطن آماده است.
#رها_نویسی
#به_قلم_خودم
#مرقومات_جنگی
✍🏻مریم قپانوری
