عکسهای رهبری


صفِ اوّل
در طول بیش از بیست سالی که افتخار خدمت در حوزه را داشتهام، تنها یک بار توفیق یافتم حضور مسئولی را درک کنم که با نیت شنیدن، فهمیدن و همراهی کردن، پای سخنان اهل حوزه بنشیند؛ حضوری که در آن، دیدن و لمس کردن واقعیتها جایگزین گزارشهای کاغذی شود و در پایان، سخن از مساعدت و پیگیری، رنگ صداقت و تعهد به خود بگیرد.
دیروز حوزهی علمیهی شهرمان میزبان مدیریت محترم حوزههای علمیه خواهران جناب آقای دکتر علیزاده(زید عزه) بود؛ میهمانی از سرزمین آفتاب و نور، که حضورش برای طلاب و اساتید مایهی امید و دلگرمی بود. ما که خود را همواره «مدعیان صف اول» میدانیم، چشمانتظار دیداری صمیمی و بیواسطه بودیم.
برنامه چنین مقرر شده بود که دیدار با اساتید در ابتدای ورود انجام گیرد، اما به اقتضای شرایط، ترتیب جلسات تغییر یافت و ابتدا نشستهایی با مبلغین، طلاب امین و دیگر گروههای فعال برگزار شد. ساعتها گذشت تا سرانجام نوبت به اساتید رسید. این جلسه در فضایی علمی و فرهیخته، در کتابخانه حوزه و با حضور جمعی از اساتید و مسئولان، برگزار شد؛ فضایی آمیخته به وقار، اندیشه و دغدغههای صادقانه.
استاد میهمان با حوصله و دقت، سخنان را میشنیدند؛ شنیدنی فعال و مسئولانه، نه صرفاً از سر ملاحظه. نکات مطرحشده را با قلم بر صفحهی گوشی خود یادداشت میکردند و آنجا که مطلبی نیازمند توضیح بیشتر بود، با تواضع درخواست شرح و تفصیل میدادند تا مبادا نکتهای ناگفته یا نادیده بماند. حتی هنگامی که شارژ تلفن همراهشان به پایان رسید، برگههای درخواستها و پیشنهادها را شخصاً از ارائهدهندگان دریافت کردند تا پیگیری امور معطل نماند.
در پایان سخنان، با توکل به خداوند متعال، از او مدد و توفیق خدمتگزاری مسئلت کردند و با صداقتی قابل تقدیر فرمودند: «قولی نمیدهیم که از عهدهی انجامش برنیاییم؛ چرا که وعدهی بیعمل، رنگی از نفاق دارد.» برخی مطالبات را محققشده دانستند، برخی را در مسیر اقدام و اجرا، و برخی دیگر را نیازمند تأمین بودجه و همراهی شورای سیاستگذاری برشمردند. در مواردی نیز، شخصاً راهکارهایی عملی ارائه کردند که نشان از اشراف و دغدغهمندی ایشان داشت.
ایشان از متانت، دقت و علمیبودن مطالبات اساتید ابراز خرسندی کردند و صراحتاً قدردان حضور و ایستادگی آنان در شرایط دشوار اقتصادی شدند؛ شرایطی که با وجود حقوق اندک و تنگناهای معیشتی، خللی در تعهد و همراهیشان با حوزه ایجاد نکرده است.
این دیدار در فضایی سرشار از احترام و امید به آینده به پایان رسید و در خاتمه، با اهدای هدایایی متبرک از حرمین شریفین در کربلای معلی، دلهای طلاب و اساتید بیش از پیش نورانی و متبرک شد؛ گویی این تبرک، مُهر معنویِ پایانی بود بر نشستی که با نیت خدمت آغاز شده و با امید به تحقق وعدهها به سرانجام رسید.
باشد که چنین حضورهایی تداوم یابد و «صف اول» جایگاهی حقیقی در شنیدن، تصمیمسازی و خدمترسانی باشد.
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
✍🏻مریم قپانوری

پهباد خدا
در طول تاریخ، همواره شاهد ظهور افرادی بودهایم که قدرت و ثروت، آنان را به غرور و تکبر کشانده و در نهایت به ورطه نابودی کشانده است. داستان نمرود، پادشاهی که ادعای خدایی کرد و در برابر فرمان الهی سرکشی نمود، نمونهای عبرتآموز از این مدعاست.
روزی فرشتهای به صورت انسان نزد نمرود آمد و او را به یکتاپرستی دعوت کرد. فرشته به نمرود هشدار داد که با خدای یکتا در ستیز نباشد و از عذاب الهی بترسد، زیرا فرمانروایی و سپاه خدا از پادشاهی و سپاه او بسی عظیمتر است و اگر اراده کند، او را به وسیله ضعیفترین مخلوقاتش هلاک خواهد کرد.
نمرود که خود را بینیاز از هر کسی میدانست، این هشدار را نادیده گرفت و سپاه خدا را به جنگ طلبید. فرشته به او سه روز مهلت داد تا سپاهش را جمع کند. پس از سه روز، به فرمان الهی، پشهها بر سپاه نمرود تاختند و آنان را چنان نیش زدند که سپاهیانش پراکنده شدند.
پس از مدتی، همان فرشته بار دیگر نمرود را به یاد شکست سپاهش انداخت و دوباره او را به ایمان به خدا توصیه کرد و از هلاک شدنش تهدید نمود. اما نمرود باز هم عناد ورزید. در این هنگام، خداوند پشهای را مأمور کرد تا از راه بینی وارد سر نمرود شود و مغز او را بخورد. شدت درد نمرود به حدی بود که اطرافیانش برای آرام کردن او، بر سرش میکوبیدند و این درد تا چهل سال ادامه یافت تا اینکه نمرود از دنیا رفت.(1)
امروزه نیز شاهد زیاده خواهی ترامپ هستیم.او که با تکیه بر قدرت دنیوی، گردنکشی کرده، جهان را زیر و رو میکند و عملاً با خدا به جنگ برمیخیزد. اما تاریخ به ما آموخته است که عاقبت این افراد، همانند نمرود خواهد بود. «پشهای» که خداوند مأمور کرده بود، نمادی از قدرت بیانتهای اوست؛ قدرتی که در کوچکترین مخلوقاتش نیز تجلی مییابد و در برابرش هیچ کس نمیتواند از عذاب الهی فرار کند، چرا که «پشه پهباد خداست» و اراده او بر همه چیز غالب است.
پ.ن:حوادث الایام،آیت الله مرعشی،ص21
#رها_نویسی
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری
#مرقومات_جنگی

حج فقرا
«در روایات آمده است که از اعمال ارزشمند شب و روز دحوالارض ، زیارت امام رضا علیهالسلام است؛ (1)شبی که یادآور گسترده شدن زمین و آغاز پیدایش کعبه، نخستین خانه توحید است.
اما چه رازی است در این همنشینی معنوی؟ چرا در روزی که نشانهی احیای زمین و شروع رحمت الهی است، زیارت امام رضا ـ که آن را حجّ فقرا نامیدهاند ـ چنین توصیه شده است؟
شاید سرّ این پیوند آن باشد که دحوالارض، روز باز شدن درهای رحمت است و زیارت امام رضا(ع) نیز دری است به سوی آرامش، بخشایش و نزدیکی به خدا. همانگونه که زمین در آن روز گسترده شد و جایگاه عبادت پدید آمد، دلِ زائر نیز در سایه کرامت رضوی گسترده میشود و آماده دریافت نور و برکت الهی میگردد.
زیارت امام رضا(ع) در دحوالارض، گویی پیوندی میان آغاز آفرینش و استمرار رحمت خدا در وجود امام است؛ سفری است که هرچند از راه دور و با قدمهایی ساده باشد، اما از نظر معنا، حکمِ طواف بر گرد خانه دوست را دارد.»
اللهم ارزقنا..
پ.ن:مفاتیح الجنان
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری
#رها_نویسی

از دل خاک ایران
دستگیرهی شکستهی در را پایین میکشم و وارد اتاق میشوم. لباسهایم را از کمد بیرون میآورم؛ همانهایی که ظاهر و رنگورویشان به لباس کار میخورد. از صندوق خاکگرفتهی زیرزمین، دستهی بیل را برمیدارم و سوار ماشین میشوم تا به روستا بروم.
سرِ جاده پیاده میشوم و باقی راه را پیاده، از کنار جاده تا خانهی پدرم میروم. به خانه میرسم، همان جایی که درخت توت کهنسال با هیبت و شکوهش هنوز حیاط را در اختیار دارد؛ انگار سالهاست صاحب این خانه است. لباسهایم را میپوشم و از درخت بالا میروم. دست در آغوش تنهاش میبرم و بالاتر میروم.
توتهای سفید و سرخ، در هم آمیختهاند و حبههای سرخ و رسیده، طعم توت را شیرینتر کردهاند. آنقدر شیرین و آبدارند که سر و صورت و لباسهایم را رنگین کردهاند.
سطل که پر میشود، آرام دستهایم را از شاخهها رها میکنم و پایین میآیم. نگاهی به ریشههایی میاندازم که از دل خاک بیرون زدهاند. دلم برایش میسوزد؛ آخر مدتهاست که خاک و زمینش را تقویت نکردهام. دستهی بیل را جا میاندازم ، خاک پایش را زیر و رو میکنم، برایش کود میریزم و در دل، برایش شعر میخوانم.
راستش را بخواهید، خیلی دوستش دارم؛ آنقدر خوشطعم و نجیب و باصلابت است که توتفرنگی، با آن هیبتِ از فرنگبرگشتهاش، در برابرش لنگ میاندازد
#رها_نویسی
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری

«و اینبار ناو جماران و یاد شهید مهدی ذوالفقاری همچون نسیمی دریایی بر خاک خشک شهرمان میوزد؛ شهری که آسمانش کمباران است،
اما مردمانش دلهایی دارند که موج میزنند و برای وطن جان میدهند، دلهایی که هر خشکی را به دریا بدل میکنند.
#به_قلم_خودم
#مرقومات_جنگی
✍🏻مریم قپانوری
