عکسهای رهبری


«و اینبار ناو جماران و یاد شهید مهدی ذوالفقاری همچون نسیمی دریایی بر خاک خشک شهرمان میوزد؛ شهری که آسمانش کمباران است،
اما مردمانش دلهایی دارند که موج میزنند و برای وطن جان میدهند، دلهایی که هر خشکی را به دریا بدل میکنند.
#به_قلم_خودم
#مرقومات_جنگی
✍🏻مریم قپانوری

دره، امامزاده و یاد حرم
این بار همهچیز فرق داشت.
دیگر خبری از کیفهای سنگین و پر از کتابهای قطورِ بزرگ و کوچک نبود؛ کتابهایی که هر روز با زحمت، مسیر خانه تا حوزه را با وزنشان پیاده یا با تاکسی طی میکردیم. اینبار به جای آن همه کتاب، چند دست لباس برای بچهها و کمی تنقلات همراهمان بود.
دست در دست بچهها، همراه همکاران، راهی سفری درونشهری شدیم؛ به سوی امامزادهای آرام گرفته در دل یک درّه. فضای روحانی آنجا، و نسب پاک و مطهرش که با سه واسطه به امام موسی کاظم علیهالسلام میرسد، دل را بیاختیار آرام میکرد.
یادم میآید سه سال پیش، پیش از تولد پسرم، هوای زیارت امام رضا علیهالسلام چنان در دلم افتاده بود که طاقت نداشتم. با وجود بارداری و همه سختیها و با دو کودک کوچک، برای آرام گرفتن آتش عشقی که در دلم شعله میکشید، به زیارت همین امامزاده در دل دره آمدم.
امروز، وقتی دست در دست پسرم پا به همان مکان گذاشتم، همان حس و حال دوباره جان گرفت؛ گویی زمان ایستاده بود و دل، همان دلِ دلتنگِ آن روزها بود.
دهه کرامت بود و دل، بیش از هر جا، حرم را میخواست؛ یا امام رضا…
اما اینبار هم سهم من از زیارت تو، امامزاده ابراهیم(ع) بود.
#رها_نویسی
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری
معرفی کتاب “هندسه نبرد"؛ سفری به عمق اندیشههای رهبری
کتاب “هندسه نبرد"، مجموعهای ارزشمند از بیانات نورانی مقام معظم رهبری است که خواننده را به تأمل در ابعاد عمیق انقلاب اسلامی و مسیر پر فراز و نشیب آن دعوت میکند. این اثر،چراغی است که راه را در فهم پیچیدگیهای نبرد حق علیه باطل روشن میسازد و بصیرتی عمیق به خواننده میبخشد.
در بخشی از این کتاب، به نقل از دیداری در تاریخ 1401/09/05 با بسیجیان، بیانی موجز اما پرمغز آمده است:
«انقلاب ما مثل بوی گل است، مثل هوای بهاری است، کسی نمیتواند جلویش را بگیرد، پخش میشود.»
این جمله کوتاه، سرشار از استعاره و معناست. انقلاب اسلامی، همچون رایحهی دلانگیز گلی بهاری، حضوری فراگیر و تأثیرگذار دارد که با لطافت و قدرت، فضایی نو را میآفریند. عطر گل، گریزناپذیر است و هوای بهاری، نویدبخش زندگی و طراوت. انقلاب نیز چنین است؛ نیرویی الهی و تودهگیر که جوهرهی آن، عدالت، معنویت و استقلال است و هیچ قدرتی یارای ایستادگی در برابر گسترش آن را ندارد. این انقلاب، چون نسیم بهاری، بر دلها مینشیند و روح تازهای در کالبد جامعه میدمد.
شرح این مفهوم، ما را به درک عمیقتری از ماهیت ماندگار و پویای انقلاب رهنمون میسازد. انقلاب ما جریانی زنده و رو به رشد است که ریشه در فطرت پاک انسانها دارد. همانگونه که بهار، با تمام زیباییهایش، فصلی تکرارشونده و ضروری در چرخه طبیعت است، انقلاب اسلامی نیز با آرمانهایش، طراوتی جاودانه به جهان میبخشد و پیام عدالتخواهی و ظلمستیزی را در عالم منتشر میسازد. این انتشار، با دلنشینی و حقانیت ذاتیاش صورت میگیرد؛ همانند عطر گلی که بیآنکه سخنی بگوید، مشامها را پر میکند.
کتاب “هندسه نبرد” فرصتی است تا با لایههای پنهان و آشکار این انقلاب الهی بیشتر آشنا شویم.
اگر به دنبال درکی عمیقتر از انقلاب اسلامی، اهداف آن و مسیری که پیش رو داریم هستید، خواندن کتاب “هندسه نبرد” را به شما صمیمانه توصیه میکنم. #به_قلم_خودم
#رها_نویسی
#کتابخوانی
#جمع_خوانی_راه_او
✍🏻مریم قپانوری
همه با هم
استادِ کشوردوست، نامی در نگاه نخست شاید ساده و کمفروغ، اما هرچه بیشتر در آن دقیق میشوم، میبینم که پشت این سادگی، دنیایی از معنا نهفته است.او نه فقط خود، بلکه خانوادهاش نیز در یک صفت مشترکاند؛ همگی، یکصدا و همدل، کشوردوست بودند و این عشق به میهن، در رگ و ریشهشان همچنان جاری است.
گفتیم «استاد»؛ و این واژه در وصف او اغراق نیست.کسی که دانش را صرفاً در قالب کتاب و درس دیکته نکرد.او در عمل و مسئولیتپذیری نسبت به سرزمینش هم این گونه بود. ایران برای او خانهای بود که تا پای جان در آن ایستاد و رنجِ ساختن در آن را به جان خرید و پروانهوار در گرد شمع، مردانه سوخت.
استادِ کشوردوست از آن دست انسانهایی بود که حضورش یادآور وظیفه و تعهد بود. در کلاس درسش، میان سطرهای درس و گفتوگو، همیشه ردّی از عشق به این خاک دیده میشد؛ عشقی که در تلاش، در پرورش شاگردانی مسئول و آگاه جلوهگر است.
خانوادهاش نیز در امتداد همین مسیر گام برمیدارند؛ گویی در این خانه، حُبِّ وطن، میراثی است که از نسلی به نسل دیگر به ارث میرسد.
آری، سید علی خامنهای استادی بود که نخست، شاگردِ وجدانِ خویش بود.
#رها_نویسی
#به_قلم_خودم
#مرقومات_جنگی
#استاد_کشوردوست

بمانید و فردا را بسازید
شاید این روزها با مجازیشدن کلاسها، صدای معلم کمتر در گوشمان میپیچد، حضورش را کمتر با تمام جان لمس میکنیم؛ اما درسها و آموزشها هنوز از لابهلای سیگنالهای کمجانِ فضای مجازی جاری است.
دفتر را ورق بزنیم به روزهایی نهچندان دور. روزهایی که معلمهای مدرسهی میناب، در میان صدای انفجار و باران دود و آتش، کلاس را رها نکردند. معلمها خودشان پروانهوار اطراف شمع وجود دانشآموزان چرخیدند و همه با هم سوختند. آنها همه با هم مشق ایستادگی نوشتند؛ درسِ «ماندن» را در حاشیهی دفترهای پاره، با جوهر ترس و امید، تکرار کردند.
چه کسی میداند آخرین کلمهای که معلم مدرسهی میناب برای شاگردانش گفت چه بود؟
شاید زیر آوارِ صدای آژیر و انفجار، آهسته زمزمه کرده باشد: «نترسید…این هم میگذرد، شما باید بمانید و فردا را بسازید.» شاید با لبخندی خسته، الفبای صبر را برایشان هجی کرده باشد؛ تا در رگهایشان بنشیند، شاید آن لحظه که اجل از راه رسید، معلم هنوز در ذهنش حضور و غیاب میکرد:
حاضر… حاضر… و نام خودش را، آرام و بیصدا، در آسمان نوشتند.
امروز، در روز معلم، از پشتِ صفحههای سرد و کلاسهای مجازی، چشمهایمان را میبندیم و به یاد آن روزها و آن انسانها، به احترام برمیخیزیم. معلم فقط کسی نیست که کتاب را تا انتها تدریس کند؛ معلم آن است که خودش تا انتها میسوزد تا صفحهای از جهل و تاریکی در این جهان کم شود.
معلمهای میناب و همه معلمهایی که در میان دود و آتش، دفتر کلاس را با خون خود امضا کردند، در تقویم زمین شاید یک روز دارند، اما در تقویم آسمان، تاریخشان بیانتهاست. آنان که بر خاک افتادند تا رویشِ سبز فردا را ببینند.روز معلم مبارک
#رها_نویسی #مرقومات_جنگی
#به_قلم_خودم
✍🏻مریم قپانوری
