لقمهی شیرین مورچهها
29 آبان 1404 توسط مریم قپانوری
لقمهی شیرین مورچههاصدای خشن و بلند اگزوز، همچون بانگی آشنا، کوچه را پر کرد. بچهها با شوقی کودکانه، پلهها را یکییکی دویدند پایین؛ با عجله درِ حیاط را باز کردند و بابا، با گامهایی سنگین و رنگ و رویی پریده، وارد شد. چشمانش، خسته و نیمهبسته، به خواب… بیشتر »
